تبلیغات
کارگاه اندیشه

 

 

 

 

 

 

منوی كاربری
 

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

من کاوه شیرزاد 28 ساله از تهران و سخنگوی حزب دموکرات ایران هستم ، من یک لیبرالم و طرفدار مبارزات مسالمت آمیز ، از استقرار امنیت ، آزادی ،  دموکراسی ، صلح و حقوق بشر حمایت می کنم و اعتقاد دارم جمهوری اسلامی یک نظام غیر قابل اصلاح و ناکارآمد است ، من طرفدار جامعه مدنی پر قدرت و طرفدار اقتصاد آزاد و رقابتی هستم ،  از جمله کارهایی که تاکنون انجام داده ام نوشتن قانون اساسی پیشنهادی برای حکومت آینده ایران ، نوشتن پروژه دماوند به منظور برنامه ریزی برای گذار به یک حکومت دموکراتیک و آزاد ، تدوین کتاب الکترونیکی " ایران آزاد " متشکل از قانون اساسی دهها کشور دنیا و بسیاری از کنوانسیونها و میثاقهای بین المللی و نوشتن دهها مقاله در مورد اپوزوسیون ، حمایت از زندانیان سیاسی ، مبارزات مدنی و . . . است .

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
1 2 3 4 5 6 7 ...

لینك به ما / لوگوی دوستان

 

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

یکشنبه 28 مرداد 1386
گزارش محرمانه از عزیز نسین

در میان انبوهی از رویدادهای تلخ

      

  گزارش محرمانه از عزیز نسین / ترجمه رضا همراه   

چندی پیش قرار بود بین ما با یكی از كشورهای همسایه قرارداد تجارتی مهمی منعقد شود یك هیئت اقتصادی مركب از حقوق دانان و متخصصین اقتصادی كشور همسایه به مملكت می آیند تا ضمن مذاكرات لازم قرارداد مربوطه را تهیه و امضاء نمایند.

داستانی كه مطالعه میفرمائید از گزارشات محرمانه ای كه رئیس هیئت اقتصادی به كشورش فرستاد اقتباس شده و نمونه زنده ای از جریان كارها در كشور ماست

سوم مارس

هنگامی كه در فرودگاه از هواپیما پیاده شدیم غیر از مامورین كسی نبود

از یكنفر پرسیدم : « كسی برای راهنمائی به ما نیامده »

بدون اینكه بصورتم نگاه كند با اشاره سر جواب منفی داد !!

مامورین گمرك بدون رعایت احترام و توجه باینكه میهمان رسمی دولتشان هستیم و از بازرسی معاف میباشیم ، چمدان ها و اثاثیه ما را برای بازرسی بردند به مامورین گفتم :

ـ ما ماموریت رسمی داریم . حق ندارید اثاثیه مارا بازرسی كنید

ولی بگوش كسی فرو نرفت و اصلا كسی گوش بحرفهای ما نمیداد تا بفهمد چی میگیم

گذرنامه هامون را هم نشون دادیم فایده نكرد چاره ای جز تسلیم نداشتیم مامورین تمام چمدان ها و ساك های مارا زیر و رو كردند !!

تفتیش چمدان هامون كه تمام شد مدتی هم بلاتكلیف و سرگردان توی میدان فرودگاه انتظار كشیدیم. نمیدونستیم كجا بریم و چكار كنیم و اصولا تكلیفمان چیه !!

بالاخره تصمیم گرفتیم بیك هتل بریم و استراحت كنیم، تا ببینیم چی میشه به دروازه شهر كه رسیدیم دیدیم چندتا ماشین سواری و اتوبوس آژیر كشان از روبرو دارن میان

نمیدونم از كجا مارا شناختن با چراغ هاشون علامت دادند و صدمتر جلوتر ایستادند ماهم پیاده شدیم در حدود پانصد نفر برای اسقبال ما آمده  بودند !   كسی كه رئیس مستقبلین بود گفت :

ما گمان می كردیم شما با كشتی تشریف میارین باین جهت به اسكله رفته بودیم مراسم استقبال رسمی اونجا باید بعمل بیاد !!

اول خیال كردیم شوخی میكند چون كشور ما از راه دریا به اونجا راه ندارد . ولی معلوم شد جدی میگه !

تعجب من بیشتر از این بود این بابا كه حتما از مقامات رسمی یه مملكته چطور اینو نمیدونه ؟!

از دست مامورین گمرك شكایت كردیم رئیس مستقبلین خندة مخصوصی كرد :

ـ خیلی ببخشین اونا خیال كردن شما از خودمان هستین !

چون خبر رسیده بود یكدسته قاچاقچی با هواپیما وارد میشن ایشاالله كه ناراحت نمی شین خب دیگه شمارو خودی دونستن ! بیگانه حساب نكردن !!

با ناراحتی جواب دادم :

ـ متشكرم !

رئیس مستقبلین در حالیكه به همراهانش اشاره می كرد گفت :

پانصد ششصد نفر به اسقبال شما آمدن

خواستم بگم : « چرا زحمت كشیدین ما راضی نبودیم » ولی یارو مهلت نداد و اضافه كرد :

ـ روزنامه نویس ها و عكاس ها برای شركت در جلسه ی مصاحبة یكی از آرتیست های آمریكایی كه دیروز وارد شده رفتن، نتونستن جهت تهیه خبر و عكس بیان !! آقای وزیر اقتصاد در مسافرت اروپا هستند معاونشان هم در مرخصیه مدیر كل قراردادها در جشن افتتاح یك موسسه صنعتی دعوت داشت معاون مدیر كل هم برای بازرسی به استان ها رفته رئیس دفتر كل دوسه روز پیش باز نشسته شده منشی وزارتی هم در بیمارستان بستری است باین جهت بنده مامور استقبال از آقایان شدم و خیلی معذرت می خوام كه وقت كم بود و نتونستم بیش از پانصد نفر برای پیشواز شما بیارم !!

ـ سئوال كردم :

ـ جنابعالی كی هستین ؟

ـ اگر تا بحال باز نشسته نشده باشم و به جای دیگر منتقلم نكرده باشند و بنا بمقتضیات اداری از كار بركنارم نساخته باشند در این لحظه معاون ریاست دفتر اداره سوم دایره حقوقی هستم !!

موقعی كه سوار ماشین ها می شدیم گفت :

ـ مراسم رسمی شما قرار است در اسكله انجام شود الان همه ی ما بطرف اسكله میریم. بعد از اینكه مراسم استقبال رسمی بعمل آمد بعد برای استراحت به هتل تشریف ببرید

كنار ساحل از ماشین ها پیاده شدیم بوسیله قایق مارا به داخل كشتی بزرگی كه چند مایل دورتر از ساحل سنگر انداخته بود بردند !! و كشتی بطرف ساحل حركت كرد چندتا كشتی كوچكتر كه با پرچم های دو كشور تزئین شده بودند به استقبال ما آمدند ! در ساحل هم 41 تیر توپ شلیك كردند ! و ما در میان كف زدنهای شدید مستقبلین دوباره پا به ساحل گذاشتیم !!

در كنار اسكله دوتا دختر خوشگل و زیبا كه لباس هایی از پرچم دو كشور پوشیده و روی سینه آنها با خط زیبائی نوشته شده بود « خوش آمدین » دسته گل های بزرگی بما تقدیم كردند در خیابان های مسیر ما چندتا طاق نصرت از كاج های سبز و گلهای رنگارنگ درست كرده بودند و زیر طاق ها دسته های موزیك و دوستداران ما اجتماع كرده و مقدم هیئت را با نوای موزیك و كف زدن های شدید و ابراز احساسات دوستانه استقبال نمودند !!

تا وقتی به هتل محل اقامت خود رسیدیم لااقل دو سه هزار عكس و امضاء از اعضاء هیئت گرفته شد ! و در تمام مدت چندتا فیلمبردار عرق ریزان مشغول تهیه فیلم از مراسم استقبال بودند !

4 مارس

امروز از طرف مقامات دولتی یك جلسه مصاحبه مطبوعاتی برای ما تشكیل داده شده بود خبرنگار ها و عكاس ها از چپ و راست عكس بر می داشتند و سئوال می كردند

یكی شان از من پرسید :

ـ كشور مارا چه جور دیدین ؟

من هرچه دیده بودم چند برابر بیشترش را گفتم آخه پذیرائی و استقبال آنها از هیئت واقعا عالیه بهمین جهت در جواب خبرنگار تمام كلمات تحسین آمیز را قطار كردم :

« كشور شما فوق العاده اس خارق العاده اس مثل بهشته ما از پیشرفت های شما انگشت بدهن مانده ایم خیلی چیزهاس كه ما باید از شما یاد بگیریم »

یكی دیگه ازم پرسید :

ـ راستی از چه چیز مملكت ما بیشتر خوشتون اومده ؟

چون قبلا جواب اینجور سئوال ها را آماده كرده بودیم بدون تامل جواب دادم :

ـ كباب هاتون دلمه هاتون باقلواهاتون از بسكه اینجا خوراك های لذیذ خوردیم چیزی نمانده بتركیم !

وقتی مصاحبه داشت تمام میشد یكی از روزنامه نگاران از من پرسید :

ـ شما چی بازی میكنین ؟

ـ من بازی دوست ندارم

نگاه تعجب آمیزی بصورتم كرد و من دوباره گفتم :

ـ حقیقت عرض كردم من در عمرم بازی نكردم

خبرنگار یخه یكی دیگه از اعضای هیئت را گرفت و از اون پرسید :

ـ شما كجا بازی می كنید ؟

وقتی اونم گفت : « من بازی نمی كنم » خبرنگار از یكی دیگه پرسید :

ـ در این مسابقه شما كدام قسمت بازی می كنید ؟

ـ كدام مسابقه ؟ چه بازی ؟

ـ مگه شما تیم فوتبال ماداگاسكار نیستید ؟

در عمرم آدمی به این خوشمزه ای ندیده بودم ! بی اختیار بصدای بلند خندیدم یاروها دوساعته با ما مصاحبه می كنن هزارتا چرت و پرت گفته ایم تازه  میپرسه :

« شما تیم ماداگاسكار نیستید ؟ . دهن وا كردم یك چیزی بهش بگم كه یكی دیگه از روزنامه نگار ها پیش دستی كرد :

ـ نه بابا، اینا فوتبالیست نیستن اعضاء اركستر موناكو هستن !!

سومی هم برای اینكه اطلاعاتش را به رخ رفقایش بكشد گفت :

ـ اشتباه می كنی مگه قیافه هاشونو نمی بینی مثل روز روشن معلومه كه اینا جزء دسته اپرای هونولولو هستن !!

وقتی ما خودمان را به روزنامه نگاران معرفی كردیم و گفتیم : « هیئت تجارتی هستیم » جواب دادند :

« پس چرا مارا دست انداختین و زودتر نمی گین ؟خب اینو اول می گفتین »

ما از اونا معذرت خواستیم لابد تقصیر ما بوده كه زودتر خودمونو معرفی نكردیم !!

5 مارس

میهمانی دیشب خیلی عالی بود واقعا بما خوش گذشت هرنوع اطمعه و اشربه كه تصور بكنید توی سفره چیده بودند خوردیم و نوشیدیم وقتی سیر شدیم یكنفر از جاش بلند شد و نطق غرائی كرد

مدتی با حرارت درباره مناسبات فرهنگی تجارتی و جغرافیائی دو كشور حرف زد بعد هم پیشنهاد كرد : « جام ها را بسلامتی دوستی و یگانگی دو كشور بنوشیم »

قدح ها را بردیم بالا و من از جام بلند شدم تا متقابلا نطقی ایراد كنم اما در این اثنا برق رفت و چراغ ها خاموش شد

همه دویدند بیرون ما نفهمیدیم چی شده، فقط صداهای درهم و برهمی می شنیدیم در وحله اول خیال كردیم اینم یه شوخیه و میخوان یك نمایشی و یا كار فوق العاده ای برای ما نشون بدن ولی معلوم شد كه چون آبونمان برق را نپرداختن شركت برق موقع را برای وصول طلبش مناسب تشخیص داده !

من از خیر نطق و خطابه  گذشتم ! خداحافظی كردیم بریم، مستخدم ها دویدند رفتند از بیرون شمع تهیه كنن تا لااقل جلوی پایمان را ببینیم وقتی میخواستند شمع ها را روشن كنن برق آمد و چراغ ها روشن شد ولی چه فایده دیگه نمیشد برگردیم سر میز و من نطقم را بكنم

8 مارس

دیروز موزه را بما نشون دادند. امروز هم قراره از كارخانه ها بازدید كنیم فردا هم برنامه گردش در شهر داریم فقط از چیزی كه خبری نیس مذاكرات اقتصادیه !

خوب میخوریم، خوب تفریح میكنیم و خوب استراحت داریم اما بالاخره تكلیف ( مذاكرات) چی میشه. میترسیم یه چیزی بگیم بد باشه آخه اونا میهمان دار هستن و برنامه ترتیب دادن لابد هنوز موقع « انجام مذاكرات» نرسیده

12 مارس

چندبار تصمیم گرفتم بهشون بگم « بابا ما آمدیم قرارداد تجارتی ببندیم نیامدیم تفریح و خوشگذرانی كنیم » اما موقع مقتضی پیش نیامد منتظر دستورات شما هستیم تا هرطور صلاح میدانید اقدام شود !

دیشب به افتخار ما یك میهمانی مفصل دادند دو دسته موزیك خارجی و چندتا رقاصه شرقی و غربی برنامه اجرا كردند امروز هم میخواهند مارا توی مدرسه ها بگردانند بازم امشب بیك میهمانی دیگه دعوت داریم !

19 مارس

دیشب اینقدر مشروب خوردیم و رقص زن های لخت تماشاكردیم كه گیج شدیم ! روزهای اول من خیال میكردم میخواهند با شب زنده داری ها و پذیرائی های شبانه مارا گیج كنن و بعد پشت میز مذاكره بنشانن و سر مارا كلاه بگذارند ! اما اینطور نیس ! الان سه هفته است هرشب برنامه داریم ولی هنوز یك كلمه هم مذاكره نكرده ایم !

23 مارس

امروز به میهماندارمان گفتم :

ـ مذاكرات را كی باید شروع كنیم ؟

با قیافه تعجب آلود جواب داد :

ـ چه مذاكره ای ؟

ـ مذاكرات تجارتی دیگه ما برای عقد یك قرارداد بازرگانی آمده ایم

ایندفعه خیلی هاج و واج شد انگار خیلی از مرحله پرت است ! جریان را مفصل براش تعریف كردم

گفت :

ـ عجب شما هیئت اقتصادی هستین ؟ ما تصور میكردیم شما برای بررسی وضع مملكت جهت اهداء كمك های بلاعوض به اینجا اومدین ! بسیار خب، پس همین دو سه روزه ترتیبشو میدیم

امشب هم بیك میهمانی مفصل دعوت داریم. اما نمیدونم حالا كه فهمیدن ما كمكی نداریم به اونا بكنیم بازم از ما مثل سابق پذیرائی میكنن یا نه

21 مارس

دیشب 3 نفر از اعضاء هیئت ما بقدری مست شده بودند كه نمیتونستند سرپا بایستند دونفر از رفقا هم از فرط مستی وسط مجلس رفتند و یك رقص شكم حسابی اجرا كردند !!!

میهمان نوازی اینها هیچ فرقی نكرده و با اینكه فهمیده اند ما چیزی نداریم به كسی بدیم هرشب برنامه های رقص و تفریح اجرا میشه <

نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 12:08 ب.ظ موضوع مطلب : مسائل روز ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 21 مرداد 1386
چرا مجبور شده اند بنزین را جیره بندی كنند

 

 

چرا مجبور شده اند بنزین را جیره بندی كنند / مقصر كیست ؟ پیامدها كدامست ؟

 

جمهوری اسلامی ادعا می كند مصرف بنزین در ایران بیش از كشورهای دیگر جهان است و با همین استدلال نیز " اختصاص صرفا 6 میلیارد دلار در سال فقط به واردات بنزین را " كمر شكن دانسته  و می گوید دولت دیگر توانایی پرداخت این یارانه ها را ندارد ، در نتیجه باید بنزین را سهمیه بندی كرده و یارانه ها را حذف كند . با این حساب باید پرسید چرا ایرانیان بیشترین مصرف بنزین در جهان را دارند . چه كسی مقصر است و چه كسی باید هزینه آن را پرداخت كند ؟

 

مصرف بیش از اندازه بنزین در ایران بنا به دلایل زیر است :

1 _ خودروهای پر مصرف : بسیاری از خودروهای موجود در ایران بخاطر " كیفیت بسیار پایین ساخت " از پرمصرف ترین خودروهای جهان هستند ، به طور مثال متوسط مصرف خودروهای سواری ایران در حدود 9 تا چهارده لیتر ( در هر صد كیلومتر ) است كه در بسیاری از كشورهای جهان این میزان بین 4 تا 8 لیتر است . بنابراین مصرف بنزین در ایران قاعدتا یك و نیم برابر مصرف جهان است ، با این حساب در حالیكه انحصار تولید و حتی واردات خودرو در اختیار نهادهای حكومتی است باید پرسید چه كسی مسئول مصرف بیش از حد این خودروها است ؟

 

2 _ ترافیك : ترافیك یكی از اساسی ترین عوامل افزایش مصرف بنزین است ، بسیاری از مسیرهایی كه در ایران و خصوصا در شهرها و خصوصا در تهران باید فرضا در نیم ساعت پیموده شوند در یك ساعت و چه بسا بیشتر پیموده می شوند . لذا بسیاری از مصرف بنزین در ایران نه به بخاطر پیمودن مسیر بلكه به علت ماندن در پشت ترافیك است . شایان ذكر است مسئول ترافیك ، شهرسازی ، اصلاح معابر ، ساخت اتوبانها و خیابانهای جدید که بشدت زیر استانداردهای بین المللی هستند زیر نهادهای وابسته به نظام هستند كه برنامه ریزی و پیش بینی لازم در طول زمان را انجام نداده اند در نتیجه بسیاری از بنزین مصرفی در پشت ترافیك و به علت عدم کفایت مسئولین جمهوری اسلامی بیهوده می سوزد .

 

3 _ قاچاق بنزین : قاچاق بنزین نیز یكی دیگر از دلایل مصرف بالای بنزین در ایران و به طبع آن سهمیه بندی و گرانی آن است ، بسیاری از افراد فقیر در مناطق مرزی ایران كه هیچ منبع درآمد مناسبی ندارند به صورت محدود دست به قاچاق بنزین به كشورهایی چون عراق ، تركیه و . . . می زنند كه طبق گفته وزیر نفت این مقدار در مقابل قاچاق مافیای بنزین ( مافیای وابسته به نظام ) بسیار ناچیز است . گفتنی است وظیفه جلوگیری از قاچاق بنزین نه مردم بلکه به عهده دولت و نظام جمهوری اسلامی است .

 

4 _ خودرو های فرسوده : خودروهای فرسوده و از رده خارج " كه عمری بیش از سی سال دارند " بنزین بسیار زیادی مصرف می كنند در نتیجه مصرف بنزین در ایران را بسیار بالا برده و هزینه زیادی را بر روی دوش دولت می گذارند . وظیفه از رده خارج كردن خودروهای فرسوده نه به عهده مردم بلکه به عهده دولت است اما دولت در این زمینه بسیار ضعیف عمل كرده و تا كنون كمتر از 150 هزار خودرو را از رده خارج كرده است . این تعداد بسیار كمتر از تعداد برنامه ریزی شده است و علت آن ناكارآمدی و عدم تخصیص یارانه از طرف دولت به مالكان خودروهای فرسوده است .

 

5 _ گازسوز كردن خودروها : جمهوری اسلامی بر روی ذخایر بسیار عظیم گاز خوابیده است به صورتی كه بسیاری از این ذخایر گازی بی هیچ مصرفی در سر چاه های گاز می سوزد ، در ایران بیش از ده سال است كه قرار است خودروها بجای بنزین گاز بسوزانند ، اما این طرح به خاطر مافیاء " واردات بنزین " ( به گفته رئیس بخش فراورده های نفتی كه منظورش مهدی رفسنجانی بوده ) در طول این زمان هیچ پیشرفت مناسبی نداشته بطوری كه تاكنون تنها 280 جایگاه گاز در كشور ساخته شده است . " گاز در سر چاهها بیهوده می سوزد و خودروهای مختلف برای گاز سوز شدن می باید بیش از چند ماه به دلایل بسیار ابتدایی به انتظار بمانند . طبیعی است اگر دولت به موقع خودروها را گازسوز می كرد امروز دیگر این همه بنزین و این همه نیاز به خرید آن وجود نداشت . "

 

6 _ نساختن پالایشگاه : ایران سومین ذخایر نفتی جهان را داراست با این همه نفت خام را می فروشد و بنزین وارد می كند ، بودجه تخصیص یافته برای واردات بنزین حدود شش میلیارد دلار در سال است كه اگر ایران در سالهای گذشته در زمینه ساخت پالایشگاه اقدامات مناسب را بعمل می اورد دیگر امروز نیاز به خرید این حجم گسترده از بنزین را نداشتیم . شایان ذکر است دولت و شورای نگهبان ( بخوانید مافیای واردات بنزین ) در سالهای گذشته اگر چه خود تمایلی به ساخت پالایشگاه نداشتند اما اجازه ساخت آن را نیز به بخش خصوصی ندادند .

 

7 _ حمل و نقل عمومی نا مناسب : در ایران استفاده از وسائل نقلیه عمومی اعم از اتوبوس ، مترو ، تاكسی و . . . چنان طاغت فرساست كه آرزوی تمامی شهروندان داشتن خودرو شخصی برای فرار از این وسائل نقلیه است . اتوبوس ها ، مینی بوسها ، متروها ، تاكسی ها و . . . گاها چنان شلوغ هستند كه سفر با آنها خارج از توان بسیاری از شهروندان است . بی نظمی در ارائه خدمات و ناكافی بودن آن یا گران بودن آنها از جمله موارد دیگریست كه بسیاری از ایرانیها ترجیح می دهند بجای استفاده از وسائل عمومی از وسائل شخصی استفاده كنند كه نتیجه ان مصرف بیشتر بنزین است . با این حساب  باید پرسید چه كسی مسئول سازمان دهی وسائل نقلیه عمومی در ایران است ؟ مردم یا مسئولین جمهوری اسلامی ؟

 

در موارد ذكر شده بالا چنانچه می بینید مقصر مصرف بیش از حد بنزین نه مردم ایران بلكه مسئولین جمهوری اسلامی هستند با این حساب باید پرسید چرا باید هزینه ناكارآمدی و بی لیاقتی مسئولان جمهوری اسلامی را مردم پرداخت كنند ؟ آیا اگر دولت وظایف خود را به انجام می رسانید امروز چنین وضعیتی پیش می آمد ؟

 

مردم در 24 ساعت گذشته بیش از دهها جایگاه توزیع بنزین در سرتاسر ایران را به آتش كشیده اند و از این اقدام به شدت خشمگین هستند ؟ سهمیه بندی بنزین و گرانی آن می تواند منجر به بیكاری صدها هزار نفر از شهروندانی گردد كه با مسافر كشی و حمل و نقل امرار و معاش می كنند . افزایش قیمت بنزین همچنین می تواند منجر به افزایش هزینه كرایه و حمل و نقل و بصورت زنجیره وار به گرانی تمامی كالاها و خدمات گردد كه پیامد آن تورم بی سابقه ، " تضاد طبقاتی بیشتر " و فقر و فلج اقتصادی است كه اولین قربانیان آن اقشار ضعیف جامعه هستند .

 

كاوه شیرزاد

kavehshirzad@yahoo.com

 

نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 11:08 ق.ظ موضوع مطلب : مسائل روز ,

ویرایش شده در پنجشنبه 25 مرداد 1386 و ساعت 11:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 14 مرداد 1386
پروژه دماوند

۲۴ خرداد ۸۶       

برای دانلود بروی عکس فوق کلیک کنید

       

 ( طرح پیشنهادی به همایش پاریس )  

     

این طرح پروسه تغییر نظام از شرایط کنونی تا استقرار یک نظام دموکراتیک و مردمی ( منتخب مردم ) بجای حکومت فعلی است ، در این طرح سعی شده به بسیاری از نکات تاریک و مبهم این خواست عمومی پاسخ داده شود و برای رویارویی با مشکلات و مخاطرات احتمالی راه حلها و پیش بینیهایی ارائه گردد ، امید است تا بدینوسیله دستیابی به موفقیت در این راه افزایش یافته و انگیزه بیشتری برای مشارکت و حمایت مردم و نیروهای سیاسی و اجتماعی فراهم گردد .

   

هدف اولیه این طرح تشکیل کنگره ملی است که بعد از تشکیل آن ، شکل دهی یک حکومت انتقالی متشکل از دولت موقت ، کنگره ملی و . . . در دستور کار قرار می گیرد ، سپس بعد از برکناری جمهوری اسلامی حکومت انتقالی قدرت را در دست گرفته و طی یک یا چند رفراندم و انتخابات قدرت را به نظام برگزیده مردم واگذار می کند . 

    

    

مقدمه طرح

اگر جمهوری اسلامی را اصلاح ناپذیر می دانیم و خواهان تغییر آن هستیم طرح موجود واقعیتیست که دیر یا زود باید با آن روبرو شویم ، نمی شود از تغییر نظام صحبت کرد اما نظام بعدی و چگونگی دستیابی به آن را نادیده گرفت ، بسیاری از طرحها و پروسه هایی که تاکنون ارائه شده بسیار کلی و فاقد یک افق مشخص است ، تاکتیک کوتاه مدت دارد اما استراتژی ( بلند مدت ) ندارد .

    

طرح موجود نه تنها ما را یاری می رساند تا درک بهتری نسبت به آنچه در آینده با آن روبرو خواهیم شد داشته باشیم بلکه راهکارها و برنامه هایی ارائه می دهد که گذر از آن را کم هزینه می سازد .

   

حتی در صورت وقوع یک انقلاب توده ای و یا حمله خارجی اجرای بسیاری از قسمتهای این طرح ضروریست ، نمی شود جمهوری اسلامی برود اما دولت یا مجلس موقتی برای انتقال قدرت به نظام منتخب مردم بوجود نیاید ، البته همه چیز نمی تواند همه پسند و ایده ال باشد اما تاخیر و سردرگمی در چنین فضایی می تواند فاجعه آمیز باشد . 

    

        

طرح از کاوه شیرزاد سخنگوی حزب دموکرات ایران

www.kavehsh.mihanblog.com

www.irandp.net

kavehshirzad@yahoo.com

  

نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 04:08 ق.ظ موضوع مطلب : پروژه دماوند ,

ویرایش شده در یکشنبه 14 مرداد 1386 و ساعت 04:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 14 مرداد 1386
هنرمندان ایرانی

 ۹ فروردین ۱۳۸۶ 

 

   

  هنرمندان ایرانی 

از دوستم می پرسم چرا وبلاگ نمی زنی تا مقاله بنویسی ، می گوید نوشتن سخت است ، ممکن است چیزهایی بنویسی که بعدها پشیمان شوی ؛ سکوت می کنم !  چون پاسخ صریح و روشن است .

 

نمی دانم چرا باید تصور کنیم در کار سیاسی و روشنگری هرگز نباید اشتباه کرد ! متاسفانه جامعه ، فعال سیاسی را یک پیشگو و یک فرد معصوم می خواهد و ما نیز تلاش می کنیم تا هنرمندانه به نیاز جامعه پاسخ گوییم ، بدینسان است که اولین سانسورهای بیرحمانه را خود علیه خود آغاز می کنیم و این شروع ایست از زندگی پر تناقض یک فرد ایرانی . زندگی ایی که بر هزاران پیش فرض اشتباه بنا شده و تو مجبوری هنرمندانه بر روی آنان حرکت کنی !

 

« اگر از سرنوشت پیشنهاد یا تحلیلی آگاه نیستی حرف نزن ! » جامعه بیرحم است و ما ترسو ، پوپر می گوید روشنفکر کسی نیست که چیزهای جدیدی را کشف کند یا بگوید بلکه روشنفکر کسی است که جرات بیان مطالبی را دارد که بسیاری آن را می دانند اما جرات ابراز آن را ندارد .

 

از این موضوع بگذریم مدت زیادیست که به دلیل گرفتاری ننوشتم ، راستش هر بار که می آیم بنویسم به این موضوع فکر می کنم که باید درباره چه موضوعی بنویسم ؟ با خودم فکر می کنم که اگر بخواهم درباره موضوعات اجتماعی و سیاسی بنویسم ظلمی است در حق بهروز جاوید تهرانی ، کیوان رفیعی و صدها زندانی سیاسی گمنام دیگر !

 

دوستی با توپ پر به من می پرد که شما کیوان رفیعی را از یاد برده اید و بین کیوان و دیگران تبعیض قائل شده اید ، نمی دانم چه بگویم ! راه رفتن بر روی طناب عدالت این مردمان کار سخت و دشواری است ، اگر از کیوان رفیعی هم بنویسم باز ظلمی است در حق زندانیان سیاسی شهرستانها _ که هیچ یادی از آنها در هیچ جا نیست _ اگر درباره مسائل اجتماعی و فرهنگی بنویسم باز ظلمیست در حق مسائل حقوق بشری و سیاسی ، اینچنین است که می گویم نوشتن سخت است .

 

امروز بعد از مدتها باز به اینترنت دسترسی دارم ، هر چند بی کیفیت و محدود ، اما باز خوشحالم که روزنه ای دیگر برایم باز شد برای اینکه در کنار شما باشم . سال نوی همگی مبارک و به امید زندگی ایی زیباتر و قشنگ تر برای همه شما .

 

ای كه پرســی تا به كی دربند دربندیـم ما

تا كه آزادی بود دربنــد ، دربند دربنــدیــم ما

 

خــوار و زار و بیـكــس و بیخـــانمـان و دربدر

با وجود اینهمه غـــم ، شادو خرسنـدیــم ما

 

جــای ما در گوشــه صحـرا بود مانند كــــوه

گوشــه گیر و سربلنــد و سخت پیوندیــم ما

 

در گلستان جهان چون غنچه های صبحدم

با درون پـــر ز خــون در حـال لبخنــــدیــم ما

 

مـــادر ایــران نشـــد از مرد زائیـــدن عقیـم

زان زن فرخنــــده را فـــــرزانه فــرزندیـــــم ما

 

ارتقــاء ما میســــر می شـــــود با سوختن

بر فــــراز مجمـــر گیتی چـــــو اسفندیــم ما

 

گر نمی آمد چنین روزی كجــا داننـد خلائق

در میـــان همـــگان بی مثــل و مانندیــم ما

 

كشتـــی ما را خدایا ناخدا از هـم شكست

با وجود آنهمـــه ، طــــوفان را خــداوندیــم ما

 

در جهــــان كهنــه ماند نــام ما و فرخـــی 

چون ز ایجـــاد غـــزل طرح تــو افكندیم ما 

 

کاوه شیرزاد

  

شعر از فرخی یزدی تقدیم به بهزاد عزیز

 

نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 04:08 ق.ظ موضوع مطلب : اندیشه و تفکر ,

ویرایش شده در یکشنبه 14 مرداد 1386 و ساعت 04:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 14 مرداد 1386
برای آزادی بهروز جاوید تهرانی

سه شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۵

 

  

 

برای آزادی بهروز جاوید تهرانی / كاوه شیرزاد

 

بهروز جاوید تهرانی قبل از اینكه یك فرد سیاسی باشد یك فرد مبارز و آزادیخواه است ، روحیه بهروز بی پروا و بی تاب بود ، از آن تریپ آدمایی بود كه لحظه ای آروم و قرار نداشت ، در هر تجمع و حركت مدنی كه می رفتم حضور داشت ، تصویر آخری كه از او در ذهنم است روبروی دفتر سازمان ملل متحد بود ، روزی كه حدود سی نفر از مبارزین یكجا در مقابل دفتر سازمان ملل متحد دستگیر شدند ، روز بسیار تلخی بود ، بهروز ، بینا دارب زند ، شیوا نظر اهاری ، هانیه نعمتی ، دكتر فرزاد حمیدی و . . . توسط اطلاعات دستگیر شده بودند و به خیابان كنار دفتر سازمان ملل در تهران آورده شده بودند تا با یك تویوتای پلاك نظامی به زندان اوین منتقل شوند ، '' آنها در حال سوار شدن بودند و همگی خنده بر لب '' ؛ '' لحظه ای برای آزادی آنها نقشه ای احساسی به سرم زد اما باید منطقی بود و احساسی عمل نكرد '' ، بعد از انتقال آنها به زندان بچه های می گفتند : بهروز هر چند وقت یكبار از توی سلول خود فریاد مرگ بر استبداد و مرگ بر دیكتاتور سر می داد تا به بچه ها روحیه دهد . 

 

بهروز جاوید تهرانی از گمنام ترین زندانیان سیاسی حوادث كوی دانشگاه تهران بود ، چهار سال بی سر و صدا به زندان رفت و هرگز نامی از او در هیچ رسانه ای برده نشد ، البته خودش هم علاقه ای به اسم در كردن نداشت ، اون موقع سن و سال زیادی نداشت و درهمان موقع بود كه مادرش به خاطر رنج فرزندش بدرود حیات گفت و بهروز تنها تر شد ، بهرحال بهروز از زندان آزاد شد و چند روزی نگذشت كه به جبهه متحد دانشجویی پیوست ، جبهه ای پر شور نشاط متشكل از جوانانی مصمم و جسور، عكس بهروز در لباس زندان از همان موقع بود كه به رسانه ها درز كرد . 

 

بهروز بچه زندان بود . خیلی از سالهای عمرش را در زندان گذرانده بود و دوستان زیادی در آنجا داشت ، نوشته خیلی جالبی نیز داشت بنام '' این آب ویروس دارد '' ، منظور بهروز از این نوشته آن بود كه آب زندان ویروسی دارد كه باعث می شود هر كسی بعد از آزادی ، مجددا به زندان بر گردد ، '' او خود را آلوده به این ویروس می دانست '' ( بعنی می گفت من دوباره ادامه می دهم حتی اگر زندانی شوم ) ، در آن زمان بهروز وبلاگی دیگر نیز داشت با عنوان فرهنگ اصطلاحات زندان ، وبلاگ جالبی یود اما یكی دو پست بیشتر به روز نشد و نیمه كاره رها شد . 

 

یكی از بزرگترین كارهایی كه بهروز انجام داد معرفی تعداد زیادی از زندانیان سیاسی گمنام به جامعه حقوق بشری و رسانه ای بود ، بسیاری از زندانیان سیاسی كه سالها كسی از انها خبردار نبودند به لطف بهروز جاوید تهرانی از حمایت افكار عمومی برخوردار شدند ، زندانیانی از مجاهدین خلق و حزب و توده و ... همین امر به اضافه روح رادیكاله بهروز باعث شد تا به او اتهاماتی سنگین بزنندو حبسی بلند مدت برای او ببندند.

 

بهرحال بهروز بعد از آزادی از زندان بخاطر حوادث كوی دانشگاه تهران هفت هشت بار دستگیر شد و هر بار از مدت یك روز تا سه ماه به زندان رفت ، اما هر بار بعد از آزادی از زندان دست بردار نبود و با همان كیفیت اول به كار خود ادامه می داد ، در این مدت یكی دو سالی در حزب دموكرات ایران بود و مدت زیادی را نیز با جبهه دموكراتیك ایران كار كرد ، با مهندس طبرزدی نیز رابطه بسیار خوبی داشت و زمانی كه او در زندان بود مطالبش را در سایتها منتشر می كرد . 

 

بهروز همانطور كه گفتم از آن تریپ بچه های بی ادعا بود ، بدون شك می گویم بهروز تنها كسی بود كه در طول سالها زندان یكبار هم به مرخصی نیامد و به او یك روز هم مرخضی داده نشد ، شاید او تنها كسی بود كه تا به امروز وكیلی نداشته و اگر هم داشته سوری بوده ، نمی دانم گفتن این حرف درست باشد یا نه ، بهروز بچه زندان بود و به نظر من او بیشتر برای به زندان رفتن مرخصی می گرفت تا آزادی از زندان . ترجیح می داد تا چیزی را از ماموران نخواهد كه آنها چیزی را به او تحمیل كنند ، شاید این تفسیر بهتری باشد . 

  

روزهای بسیاری زیادی وجود داشت كه از بهروز خبرهای ناخوشایندی را می گرفتم ، یك روز كه بهروز به زندانبانان درباره وضعیت سلول خود اعتراض می كرد با كپسول آتش نشانی به جانش می افتند و كپسول را در صورتش خالی می كنند ، كم مانده بود خفه شود كه با شكاندن دنده هایش رهایش می كنند ، روز دیگر ایشان را از بند سیاسی به بند قاتلین و اشرار می برند و روز دیگر ایشان را به زندانی رجایی شهر به یكی از بدترین زندان های كشور منتقل می كنند ، در آنجا به تحریك ماموران زندان بارها از طرف قاتلین و اشرار به او و دوستانش حمله می شود و ایشان را مورد ضرب و شتم قرار می دهند و نتیجه اینكه بهروز برای پایان دادن به درگیریها به سلول انفرادی می رود تا ضرب و شتم كنندگان به قلدری ادامه دهند . اما بهروز مبارزی بی همتاست و گوشش به این حرفها بدهكار نبوده است . او در عوض این كارها روز چهارشنبه سوری برای زندانیان رجایی شهر با سوزندان تختها و چوبهای زاید مراسم پریدن از آتش را فراهم می كند و روز شهادت اكبر مراسم بزرگداشت او را ، تصور كنید كه در رجایی شهر عده ای زندانی كه هیچ چیز را برای از دست دادن ندارند به تحریك ماموران زندان چنین تصور می كنند كه شما كافر و بی دین هستید واگر كسی شما را بكشد بی گناه است و به بهشت می رود و شما در این حال مراسم یابود اكبر محمدی را برگزار می كنید و تا ساعتها شعر و سرود ای ایران را می خوانید . 

 

اینها گوشه ای از مسائلی هستند كه بهروز را در معرض انتقام ماموران زندان قرار داده تا شاید نفر بعدی قتلهای زنجیره ای بهروز باشد . باید بكوشیم تا دیر نشده او را آزاد كنیم . 

   

كاوه شیرزاد

 

نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 04:08 ق.ظ موضوع مطلب : حمایت از زندانیان سیاسی ,

ویرایش شده در یکشنبه 14 مرداد 1386 و ساعت 04:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 14 مرداد 1386
عصر سکوت از مانی نصر

چهار شنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۵

  

 « عصر سکوت »

   

  در این آغازین دوره ی سرد

  در این ایام ناخوش  نابرابر

  در این افسون مرغان سیاهی یا سفیدی

  کدامین دست بی پروا

  کند آغاز ِ نام  ِ  خوب ِ آزادی وطن را.

 

    کجاست کاوه

     که با آن بی بها چرمش

     باز هم

     دوست را از دشمن

      نیک را از بد

      اهرمن یا همان ضحاک زمان را

      از فرشته یا همان کافریدون

      باز شناساند.

 

       کجاست رستم که بیند

         سرزمینش میهن و یاران عزیز ش

         مردم خوب زمینش

         اینچنین بی زبان و خوار گشتند.

 

            کجایند فردوسی ها و مولوی ها

             که با اشعار شان

              با کلام نغز شان

              بسرایند درد آزاد مردان شب را.

 

                  کجاست رستم که با او من بگویم

                   نخور غم

                   تو ندانسته زدی خنجر به سهراب

                  ولی خفّاشان این شب

                   نه از روی ندانی

                   بلکه از دانایی بسیار

                    کوبند و روبند جان و مال ِ مردم در خواب را.

                    کجاست رستم که با او من بگویم

                    نخور غم

                    تو از کرده پشیمانی

                    ولی این زادگان ِ بیکس آن ناکسان

                     در این شبها که اوضاعش خراب است

                     به مانند پلنگان در کمینند

                      به فکر خواهران این زمینند.

 

                    کجاست نیمای آگه تا بگویم

                         در آن شبها

                         همانگه که همه در خواب بودند

                          تو خود بیدار بودی

                          به فکر مردم در خواب بودی

                          و دائم در پی دیوار خانه

                          به فکر کله های خوار بودی

                           ولیکن

                           آن شب تار غمین

                           در بر این شام گزین

                           مثل دندان صدف وار

                            به پیش آن زغال ِ خام ماند.

                            در آنجا کله ها خوار و نحیفند

                            در اینجا چالاک و قوی اند.

                            چه خوب شد که تو بمردی و نماندی

                             که تا در این شب ِ ظلمانی و غم

                              بپوسی و بگندی.

 

                         در این شبهای بی نور  بی حرارت

                         که دستان پلید خط داران

                          پیاپی می کشند آتش

                          پرهای سفیدباز آزاد زما ن را؛

                          در این دوران آشفته ظلالت

                          که دائم می زنند مهر خیانت

                           به هر کس که بگوید از عدالت

                           کدامین دست بی پروا

                            کند آغاز ِ نام ِخوب ِ آزادی وطن را.

 

                        در این دوران که مردانش سفیدند

                        ولیکن حاکمانش سنگ و تیرند؛

                         در آن مردان با دین در خفایند

                         یکایک فکر اسماء خدایند

                         دریغا هیچکدام از این رفیقان

                          نه در فکر عزیزان خدایند.

                         در آن هر کس به فکر خویش باشد

                          به فکر کوک ساز خویش باشد

                          نه یکدم در خیال ِ خام وکالش

                           به سود و راحت بیگانه باشد.

  

                  افسوس زنجیر ظلم بر گردن مردم بستند

                       لاله های سرخ را به آتش بستند

                       زبان ها را در کامها لاک و مهر شده بستند

                        سر  بازهای آزادی خواه را از بند گسستند

                        جرات گفتن رازها را در دلها به اسارت بستند.

                خدایا در این دوران پر جرم و جنایت

             کدامین دست بی پروا کند

  آغاز نام خوب آزادی وطن را.

 

« مانی نصر »

 

   این شعر از دوست خوبم مانی نصر است لطفا نظرات خودتان را بگویید  

 

نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 04:08 ق.ظ موضوع مطلب : مسائل روز ,

ویرایش شده در یکشنبه 14 مرداد 1386 و ساعت 04:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 14 مرداد 1386
متن سخنرانی انجام نشده كاوه شیرزاد در پالتالك

سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۵

مروری بر تلاشهای اپوزوسیون قسمت سوم

متن سخنرانی انجام نشده كاوه شیرزاد در پالتالك

  

 

 

درود بر میهمانان و میزبانان عزیز

     

من كاوه شیرزاد 28 ساله از تهران هستم سخنگوی حزب دموكرات ایران و دانشجوی عمران

 

از اینكه امشب در كنار شما یاران گرامی هستم بسیار خوشحال و خرسندم ، امیدواریم با مشاركت شما دوستان بتوانیم امشب یك جلسه خوب و پرباری را داشته باشیم .

 

دوستان خوبم قبل از آغاز سخنرانی لازم است به این نكته اشاره كنم كه انتشار دو مقاله با عنوان مروری بر تلاشهای اپوزوسیون توسط بنده و همچنین انتشار یك بیاینه از طرف حزب دموكرات ایران كه به ابتكار دوست عزیزم جناب میراخوری صادر شد علت انتخاب موضوع این جلسه و علت دعوت ما به عنوان سخنرانان این جلسه پالتاكی است . این سلسله مقالات را می توانید در سایت حزب دموكرات ایران به آدرس www.irandp.org  ببینید .

 

خانمها و آقایان در ادامه این سخنرانی قصد ندارم دست به تشریح مواردی تكراری و همه پسند بزنم كه چنین نشان دهد گویا همه چیز بر وفق مراد است و انقریب تلاشهای ما نیروهای اپوزوسیون به خلق دستاوردهایی عظیم منجر خواهد شد .

 

در این سخنرانی خبرهای خوشی را برای شما ندارم و ممكن است برای لحظاتی بسیاری از شما از دست بنده برنجید كه چرا مسائلی را مطرح می كنم كه باعث ناامیدی و دلسردی بیشتر می گردد . مع الذالك آماده ام دلخوری شما را به جان خریده تا شاید گامی در جهت توانمند تر شدن اپوزوسیون و نزدیكی مردم به آزادی و دموكراسی بردارم .

 

با این اوصاف اجازه می خواهم به منظور طرح مسائلی اساسی و پایه ای چند مقدمه را خدمتتان عرض نمایم :

 

دوستان خوبم ما نیروهای اپوزوسیون باید از جنبش هخا درسهایی را بیاموزیم ، امیدوارم از من نخواهید در ارتباط با چرایی انتخاب كلمه جنبش قبل از كلمه هخا برای شما توضیح دهم ، امیدوارم وقت خود را صرف این موضوع نكنم كه صرف آموختن چیزهایی از جنبش هخا ، نشانه تائید بی كم و كاست من از جنبش هخا نخواهد بود ، امیدوارم به حاشیه نرویم .

 

واقعیت اینست كه به غیر از رسانه های ماهواره ای كه صاحبان آن به عقیده من در غالب مخالفان جمهوری اسلامی و نه اپوزوسیون سیاسی جای می گیرند تا كنون هیچ یك از گروهها و شخصیتهای سیاسی اپوزوسیون نفوذ رسانه ای را كه شخص هخا بر روی مردم ایران بدست آورده بود را بدست نیاورده است ، امیدوارم نگویید ایشان با دروغ و نیرنگ این كار كرده اند كه در اینصورت ما با واقعیت و راستی كه حرف بسیاری از مردم ایران است نمی توانیم چنین كاری را انجام دهیم . امیدوارم به قدرت دروغ و ریا در مقابل واقعیت و راستی صحه نگذارید ، بحث اینست كه ما در ارتباط با مردم ایران در كدام سطح قرار داریم و سهم ما از رسانه ها تا چه حدی است ؟ بحث اینست كه ما چقدر توانسته ایم با مردم داخل ایران در ارتباط باشیم ؟

 

علارقم اینكه می توان بسیاری از مردم درون مرز را از طرفداران سكولاریسم و نیروهای اپوزوسیون نام برد و علارقم اینكه در خارج از كشور بیشترین نیروها اختصاص به اپوزوسیون دارد اما هم اكنون بسیاری از دولتها و ملتها ، رفرمیستها یا اصلاح طلبان را به عنوان نیروهای اپوزوسیون و مخالف جمهوری اسلامی می شناسند و این زندانیان سیاسی اصلاح طلب هستند كه برای آنان از طرف مراجع بین المللی  اعلامیه صادر می شود و حمایت می گردند و این شخصیتهای آنان هستند كه در مجامع مختلف مطرح می گردند ، متاسفانه سكولارها و نیروهای سوم خارج از حاكمیت در میان مجامع بین المللی ، دولتها و ملتها سهم اندكی دارند .

 

به جرات می توانم بگوییم كه نشست برلین و پاریس و مجمع پیوند دموكراسی خواهان تا به امروز هیچكدام ، بیشتر از سی ساعت با اندك رسانه های موجود در ارتباط نبودند ، هنوز هم بسیاری از دولتها و ملتها نشست لندن و برلین را نمی شناسند و مردم نیز با این حركتها آشنا نیستند ، نه خبری از توزیع شبنامه و اعلامیه در ایران است و نه كوچكترین تحرك خاص دیگری ، چرا وضع ما اینچنین است ؟

 

دوستان ما به كار رسانه ای و تبلیغی اهمیت نمی دهیم و بسیار سنتی و پیش پا افتاده عمل می كنیم تا آنجا كه هر فرد لمپن و شارلاتانی مانند هخا و . . . و گروهای شعبون بی مخ بوسیله رسانه ها در مقاطع حساس ابتكار عمل را بدست گرفته و ضربات سختی را بر پیكره اپوزوسیون وارد می كنند . متاسفانه بسیاری از مردم نیز آنان را به عنوان گروهای اپوزوسیون ایران می شناسند و این هزینه سنگینی است كه بر روی دوش گروههای اپوزوسیون ایران سنگینی می كند ، براستی چرا آنها باید مجال این كار را بیابند ؟

 

خانمها و آقایان باید در روشهای سنتی خود تجدید نظر كنیم و روشهای خود را متحول سازیم و گرنه جا خواهیم ماند و حذف خواهیم شد .

 

اما اجازه می خواهم مقدمه بعدی خودم را با سخنی از توكویل آغاز كنم ، توكویل در نفی تفكرات ایدولوژیك چنین می گوید : ایدولوژیستها كه كارشان ترسیم باغ سرسبزی برای مردم در آینده است و به امید رساندن مردم " به آن باغ سر سبز " هر بلایی را سر آنان در می آورند مانند مردان ادبیات رفتار می كنند ( شاعران و ادیبان ) ؛ آنها به بیان زیبایی ها و تفكرات فریبنده می پردازند ، اما مردان سیاست با واقعیتها و آنچیزهایی كه واقعا وجود دارد سروكار دارند ، افراد سیاسی باید با وضعیت موجود پله پله كارها را به جلو ببرند و مشكلات را یكی پس از دیگری از سر راه بردارند اما مردان ادبیات در دنیای خیالی و ایده الی سیر می كنند و تنها به ترسیم باغ سر سبز اكتفا می كنند .

 

دوستان وقتی شنیدم تعدادی از اعضای هیات هماهنگی نشست لندن خواهان شركت اعضای گروهها و احزاب بصورت شخصی و نه حزبی و گروهی هستند پی به ضعف عمده ای در بینش نیروهای سیاسی بردم كه حكایت كننده واقعیات تلخی است . 

 

خانمها و آقایان من در یك حزب سیاسی به فن دیپلماسی و رایزنی آشنا شده ام و به پیچیدگی كارهای سیاسی خصوصا در چنین برهه ای آشنا شده ام ، در حزب مدام تفكرات و عملكردهای من نقد می شود و مجال كج اندیشی را ندارم ، در حرب آموخته ام چگونه هدفی را دنبال كنم و آن را با كمترین هزینه به نتیجه بهتری برسانم ؛ من تا زمانی كه در حزب نبودم از واقعیتها دور بودم و درك درستی از فعالیتهای سیاسی نداشتم . مطمئنم اگر افرادی چون من قبل از فعالیت در حزب یا گروهی می خواستند یك كار گروهی را به سرانجام برسانند نه تنها جمع آنها یك روز هم دوام نمی آورد بلكه در صورت دوام نیز هیچ كارآمدی خاصی نداشت و جمع آنها در برخورد با اولین موضوع آچمز یا متوقف می شد .

 

دوستان عزیز ایرادا ما اینست كه كار گروهی انجام ندادیم ، به پیچ و خم های كارهای سیاسی آشنا نیستیم و ادبیات گونه به سیاست می نگریم و همواره نیز شكست می خوریم ، كار جمعی یعنی مشاركت ، یعنی مسئولیت پذیری ، یعنی مدارا و تساهل ، یعنی قبول داشتن نقش خود در جمع ، یعنی كوتاه آمدن از ایده های شخصی به نفع ارداه ی جمعی ، یعنی كسان دیگری هم هستند كه ایران را می خواهند با سلیقه خود بسازند ، یعنی این فقط من و شما و حزب ما و گروه شما نیست كه می خواهد ایران را به بهشتی برین تبدیل كند ، باید بپذیریم كه نمی توانیم به همه ایده ها ، انتظارات و نقشه های خود درباره ایران دست پیدا كنیم . باید بپذیریم كه با نگاه ادبیات گونه و بدون تسلط به كارهای گروهی نمی توانیم كارهای سیاسی یا اتحادهای سیاسی را پیش ببریم . باید در رفتارمان تجدید نظر كنیم و به توانایی خود در كارهای جمعی بیافزاییم تا فعالیتهایمان پاسخگوی نیاز جامعه باشد .

 

خانمها و آقایان مقدمه سوم و نهایی خودم را كه از آن پلی خواهم ساخت برای طرح مسائل اساسی و پایه ای با سخنی از ریمون آرون آغاز می كنم ، ریمون آرون در جواب تفكرات كانتی ( لیبرالیسم اخلاقی ) و تفكرات ماركسیستی ، برای استقرار صلح و امنیت در جهان چنین می گوید : من با آرمان پرستی كسانی كه می پندارند رقابت میان دولتها باید از بین برود و از همین رو مبلغ صلح ابدی هستند مخالفم ، این ساده لوحی است كه فكر كنیم با كاستن از توان نظامی كشورها و یا صرفا تبلیغ صلح می توانیم از جنگ و خشونت جلوگیری نماییم ، ایشان سپس اشاره می كند كه باید اقتدار نظامی نظامها بصورت متوازن حفظ گردد تا صلح دائمی ایجاد گردد ، در واقع آرون می گوید بهم خوردن توازن قوا و خواستار كاسته شدن از قوای نظامی با ادعای صلح طلبی یا ترویج آن نه تنها نمی تواند جلوی جنگ را بگیرد بلكه احتمال وقوع جنگ را افزایش می دهد .

  

دوستان خوبم نگاهی به وضعیت عراق بیاندازید ، در حالی كه ترور ، تروریسم ، كشتار جمعی ، بمب گذاری ، ناامنی و . . . بسیاری از نقاط عراق را فرا گرفته ، دولتمردان عراق بدون اقتدار سیاسی نه تنها نمی توانند به این وضعیت پایان دهند بلكه وضعیت را روز به روز بدتر می كنند ، دقت كنید و زود قضاوت نكنید ، نقطه نظرات من به هیچ عنوان به معنی صدور جواز برای اعمال خشونت و كارهای غیر دموكراتیك نیست ، من به هیچ عنوان خشونت را ترویج نمی كنم ، تنها می گویم باید اقتدار داشت و استقرار دموكراسی و آزادی را با اقتدار دنبال كرد ، مبانی این اقتدار برای دولت عراق همانطور كه دوست خوبم مرتضی میراخوری اشاره كردند اجرای قوانین و مقرارات و حمایت از نظم و امنیت برای شهروندان عراق است نه اعمال خشونت و رفتارهای غیر دموكراتیك . دقت كنید اقتدار برای اجرای قوانین و مقررات و نظم و امنیت ، ما در كشوری زندگی می كنیم كه كوچكترین حركتی در نطفه خفه می شود ، هر فعالیت سیاسی با هزینه هایی سنگین روبرو می شود ، رسانه ها جملگی یا بسته اند یا سانسور شدید می شوند ، مردم زمین گیر و منفعل شده اند و كوچكترین روزنه امیدی جز از " ارتش كشورهای دیگر " برای مردم متصور نیست.

 

دوستان جنگ و خشونت در یك قدمی ماست ، استبداد جموری اسلامی در بدترین نوع خودش در راه است ، ظهور یك دیكتارتوری در حالیكه حركتهای دموكراتیك ما به نتیجه ای نرسد یك تهدید جدی علیه دموكراسی و آزادی است ، اگر دموكراسی خواهان به نیاز مردم پاسخ ندهند آنها " حتی بعد از جمهوری اسلامی " مطالبات خود را از دیكتاتوران خواهند خواست ، به زمان مشروطه بیاندیشید ، چرا رضا شاه با آن تفكرات پا به میدان گذاشت و مورد استقبال عموم قرار گرفت ؛ چونكه مردم از دموكراسی و آزادی جز ناامنی و بی نظمی چیز دیگری ندیدند ، در واقع این دموكراسی ناكام بود كه خالق استبداد شد ، اگر به اصلاح طلبان ناكام نیز نگاه كنید خواهید دید كه آنها چگونه خالق احمدی نژاد ها شدند ، در واقع این اقدامات خاتمی و اصلاح طلبان بود كه احمدی نژاد را بر سر كار آورد .

 

دوستان خوبم اگر در این مبدا تاریخی اقتدار سیاسی نداشته باشیم پیامی را به مردم رسانده ایم كه اصلاح طلبان به مردم رساند و منجر به ظهور احمدی نژاد شدند ، پیامی را به مردم رسانده ایم كه دموكراتهای دوران مشروطه به مردم رسانده اند و منجر به ظهور رضا شاه شدند . پیامی را به مردم رسانده ایم كه از مردم می خواهد مطالباتشان را از دیكتاتوران و غیر دموكراتها بخواهند .

 

خانمها و آقایان ، طرح اقتدار سیاسی یعنی طرح مقابله با استبداد سیاسی ، یعنی مبانی فكری و عملی كه بتواند رویكرد مردم در خو گرفتن به استبداد یا میل به حمله خارجی یا میل به استبداد برای حل مشكلات خود را به رویكرد مشاركت مدنی و امید به حركتهای سیاسی و آزادیخواهی مبدل سازد .

 

یاران گرامی مردم از ما مسئولیت پذیری و شجاعت می خواهند ، مردم از ما یك جمع سازماندهی شده برای عبور از جمهوری اسلامی به حكومتی دموكراتیك می خواهند ، مردم از ما دولت موقت ، مجلس موسسان و یك قدرت جایگزین می خواهند ، مردم از ما می خواهند با یك برنامه ریزی و اجرای دقیق از كلیه مخاطراتی كه برای عبور از جمهوری اسلامی به یك حكومت دموكراتیك ممكن است پیش بیاید با كمترین هزینه عبور كنیم ، در صورت تحقق چنین نیازی خواهید دید كه قدرت پوشالی جمهوری اسلامی چگونه زیر پنجه مردمان این مرز بوم خرد و نابود خواهد شد . در صورت تحقق چنین خواسته هایی خواهید دید چگونه ماشین جنگی كشورهای دیگر علیه ایران متوقف و به یاری استقرار آزادی و دموكراسی در ایران خواهد شتافت .

 

دوستان عزیز قصد ندارم با سخنانی تهیج آفرین و ادبیات گونه نظر مساعد شما را جلب نمایم ، واقعیت اینست كه ما در اینجا هستیم در اینجا كه می بینید ، مردم امیدی به ما ندارند و تلاشهای ما نیروهای سیاسی تا به امروز برای تشكیل ائتلافی فراگیر به نتایج مثبتی منجر نشده است . بحث اصلی اینست كه تمامی این ایده های مشترك و مورد قبول ما در همین ابتدای راه كه تشكیل یك ائتلاف فراگیر است متوقف شده ، متاسفانه بسیاری از گروهها و شخصیتها یا به نقش خود در چنین ائتلافهایی قانع نیستند ، یا به نقش و حضور دیگران راضی نیستند یا چنان مطالباتی را مطرح می سازند كه هیچ كس را یارای پرداخت آن نیست ، دیگر گروههای سیاسی نیز یا می خواهند خود مبتكر چنین ائتلافهایی شوند تا سهم خود را افزایش دهند یا عموما چنان در مسائل روزمره و ایدولوژیك غرق شده اند كه اصلا توجهی به چنین حركتهایی ندارند ، گروهی دیگر نیز دست به دامن دولتهای خارجی شده اند تا مطالباتشان را یكجا به آنها تقدیم كند . بنابراین تعداد بسیار زیادی از گروهها و شخصیتهای سیاسی مایل به حضور در چنین ائتلافهایی نیستند .

 

خانمها و آقایان می خواهم این را بگویم كه در حال حاضر ائتلافی كه همه در آن حضور داشته باشند و همه گروهها از آن راضی باشند حداقل در این مقطع امكان پذیر نخواهد بود ، می خواهم این را بگویم كه انتظار اینكه همه بیایند تا همه با هم یك حركت را آغاز كنیم در این مقطع غیر منطقی است ، بگذارید به این نكته نیز اشاره كنم كه صرف حضور نماینده این گروه یا آن گروه و صرف شركت این شخصیت و آن شخصیت در این ائتلافها ، كاری از پیش نمی برد ، باید گروهها و شخصیتها در این فعالیتها مسئولیت به عهده بگیرند باید در این فعالیتها مشاركت كنند و از تمامی توان خود در برای موفقیت آن استفاده كنند .

 

حال سوال اینست كه چرا آنها نه تنها مشاركت نمی كنند بلكه حتی در این جمعها نیز حضور پیدا نمی كنند ؛ پاسخ اینست كه چون آنها انگیزه كافی برای حضور و مشاركت ندارند ، چون طبق تجربیاتی كه دارند چشم انداز روشنی از این تلاشها نمی بینند ، همین انگیزه حضور و مشاركت در چنین فعالیتهای را بنده در مقالات گذشته مشروعیت یك طرح نامیدم و گفتم تا زمانی كه یك طرح مشروعیت كافی نداشته باشد یا انگیزه كافی ایجاد ننماید مورد اقبال و توجه دیگر گروهها و شخصیتها قرار نمی گیرد ، بنابراین بگذارید بازبینیی در سخنرانی خودم داشته باشم و این سوال را مطرح سازم كه چگونه می توانیم برای گروهها و شخصیتهای مختلف انگیزه و جذابیت بیشتری را برای مشاركت در این ائتلافها ایجاد كنیم تا در آینده یك ائتلاف فراگیر و توانا داشته باشیم .

 

قبل از پاسخ به این سوال لازم است به رفع این سوتفاهم بپردازم كه ممكن است چنین بنظر رسد كه بنده خواهان آغاز و ادامه یك حركت ملی به رهبری و مشاركت تعدادی خاص یا به رهبری یك فرد خاص هستم كه در اینصورت باید بگویم خیر ابدا چنین نیست .

 

اگر شما دو مقاله مروری بر تلاشهای اپوزوسیون بنده را خوانده باشید خواهید دید كه چنین نیست .

 

من در مقاله اول و خصوصا در مقاله دوم مشروعیت تدریجی را مطرح ساختم و گفتم تلاشهایی مانند نشست لندن و مجمع پیوند دمكراسی خواهان نباید به یكباره انتظار مشروعیتی آنچنانی داشته باشد ، نباید منتظر تائید و رضایت همه نیروها باشد تا كاری را آغاز كرد ، من در مقاله اشاره كردم كه حركت باید با جمع حاضر آغاز گردد و با تلاشها و كاركردهایی كه به مرور زمان بدست می آید مشروعیت خود را رفته رفته افزایش دهد تا آنجایی كه در مقطعی ما بسیاری از گروهها و شخصیتها را در این ائتلافها داشته باشیم .

 

این به معنی مشروعیت تدریجی است به عبارتی دیگر مشروعیت تدریجی نقطه مخالف مشروعیت آنی یا لحظه ای است ، سوال اینست كه مشروعیت تدریجی چگونه و با چه ابزارهایی ایجاد می شود و چگونه تداوم می یابد ؛ در مقاله اول مروری بر تلاشهای اپوزوسیون تا حدی به پاسخ این سوال خواهید رسید اما مشروعیت یا اعتبار یك حركت جمعی می تواند به روش مختلف انجام شود از جمله موارد زیر :

 

1 _ جلب مشاركت توده های مردم ( بوسیله جمع آوری امضا ، برگزاری تجمعات حمایتی و . . . )

2 _ جلب مشاركت گروههای سیاسی متنوع و مختلف خارج از كشور

3 _ جلب حمایت شخصیتها و گروهای داخل ایران

4 _‌ دسترسی به افكار عمومی در داخل ایران ( دسترسی به رسانه های جمعی )

5 _ منطقی بودن و امكان پذیر بودن طرح

6 _ كارنامه یا كاركرد مناسب داشتن طرح ( یعنی پیشرفت مناسب طرح طبق برنامه )

_ پایه اصلی كسب اعتبار جنبش ملی رفراندم از جمع آوری امضا ( قسمت اول ) ، داخلی بودن طرح ( از داخل ایران صادر شدن ) و جلب حمایت بسیاری از نیروهای خارج كشور پدید آمد .

_ پایه اصلی كسب اعتبار نشست لندن از حضور چهره های و گروههای مختلف فراهم شد . 

_ پایه اصلی جنبش ایران فردا از پاسخگویی طرح آنان به بعضی از شبهات و مجهولات و همچنین دسترسی آنان به افكار عمومی " بوسیله رسانه ی تصویری " بوجود آمد . 

دقت كنید اصلا بحث سنجش و مقایسه این حركتها وجود ندارد ، سوال اینست كه چرا این پایه های كسب اعتبار در طول زمان رفته رفته كم رنگ شد و از اعتبار این حركتها كاست . من در مقالاتم اشاره كردم كه هر حركت مثبت و مفید و دستیابی به هر یك از پایه های مشروعیت یك طرح می تواند طرح را تا فاصله ای محدودی به جلو برد اما هیچكدام از این پایه ها و مبانی به تنهایی نمی تواند طرح را تا آنجایی كه لازم است جلو برد ، درست مانند سوخت ماشینی كه تا یك فاصله ای ماشین را به جلو می برد و بعد از اتمام آن باز نیاز به سوخت جدیدی برای ادامه حركت وجود دارد ، بنابراین سوال اینست كه اولا چگونه باید مشروعیت اولیه یك طرح ایجاد گردد و ثانیا چگونه در طول زمان این مشروعیت افزایش یا حداقل حفظ گردد تا جایی كه طرح به نتیجه لازم دست یافته و توانایی لازم برای استقرار یك حكومت دموكراتیك و مردمی بجای جمهوری اسلامی ایجاد گردد .

 

اجازه بدید یكبار دیگر به توضیح مشروعیت و اعتبار یك طرح بپردازم ، مشروعیت یا اعتبار یك طرح یعنی همان چیزی كه باعث حمایت مردم و گروهها و شخصیتهای سیاسی از یك طرح می شود ، مشروعیت تدریجی یعنی جلب این حمایتها و مشاركتها بصورت تدریجی و بصورت گام به گام ، با این توضیح همانطور كه در دو مقاله پیشینم ذكر كردم بیشترین اعتبار یك طرح از پیشرفت و كاركرد مناسب داشتن آن در طول زمان بوجود می آید ،  یعنی پیشرفت در امور بیشترین تاثیر را در افزایش مشروعیت دارد ، بنابراین سوال چنین مطرح می شود كه ما چگونه می توانیم كاركردهای مثبت و مناسبی را در طول زمان داشته باشیم ؟

 

اینكه ما چگونه می توانیم در طول زمان كاركردهای مثبت و مناسبی را داشته باشیم تنها در چند كلمه خلاصه می شود و آن پی گیری اهداف متوسط و كوچك یكی پس از دیگری است ، یعنی ما باید با دستیابی به اهدافی نه چندان بزرگ ، رفته رفته اعتبار و مشروعیت (‌ یا لیاقت ) خودمان را افزایش دهیم ، یكی از اهداف متوسط می تواند مسئله حمایت از زندانیان سیاسی باشد ، حمایت از زندانیان سیاسی یعنی پایین آوردن هزینه فعالیت سیاسی در ایران ، یعنی اگر یك فعال سیاسی به زندان بیافتد ، تنها نخواهد ماند و تحت حمایت های مختلف قرار می گیرد ، اگر مجمع پیوند دمكراسی خواهان یا نشت لندن بتواند بهبودی در وضعیت زندانیان سیاسی ایجاد نماید می تواند اعتبار خوبی كسب كند ، اگر آنها بتوانند جمهوری اسلامی ایران را در مورد زندانیان سیاسی  وادار به عقب نشینی كنند این یعنی یك اعتبار پر ارزش ، یعنی می توان به مجمع یا نشست به عنوان یك جمع پر قدرت اعتماد كرد و با آن كار كرد ، این یك نمونه از اهداف متوسط است .

 

اهداف متوسط می تواند انرژی لازم را برای دستیابی به اهداف اصلی یعنی استقرار یك حكومت دموكراتیك و آزاد بجای حكومت فعلی فراهم كنند ، اجازه می خواهم با چند مثال به شما توضیح دهم كه در طول زمان ، یك طرح چگونه می تواند همیشه و همواره ابتكار عمل را بدست گرفته و همچنان تا پیروزی نهایی آن را در دست داشته باشند .

 

فرض من برای این مثال مجمع پیوند دمكراسی خواهان است كه نشان دهم چگونه می تواند در طول زمان به جایگاه مناسبی دست یافته تا اهداف مورد نظر را پیگیری نماید ، با این فرض مجمع پیوند دموكراسی خواهان می تواند با هدف جلب حمایت های بین المللی رایزنی خود را با نمایندگان پارلمانها و سیاست مداران كشورها مختلف آغاز نماید و این روند را در طول زمان بصورت پیوسته ادامه دهد ، در هیمن حال تلاش خود را برای به مرحله نهایی رساندن میثاق دموكراسی خواهان به انجام برساند ، در فرصتی مناسب طرح حمایت از زندانیان سیاسی را طرح و به بهترین نحو ممكن پیگیری نماید ، همزمان به نگرانیهای مردم در ارتباط با مراحل گذار به حكومت آینده پاسخ گفته و اعتماد عمومی را به شدنی بودن این حركتها افزایش دهد .

 

در دیگر جبهه یك حساب مشترك باز نماید و جذب كمكهای مالی را برای پیشبرد طرح و كمك به نیروهای داخل ادامه دهد این كمك می تواند صرف راه اندازی یك رسانه پر قدرت یا كمك به خانواده های زندانیان سیاسی و دیگر اقشار جامعه گردد ، مجمع می تواند با انتخاب یك سخنگو رفته رفته خود را به مردم ایران و جهان معرفی نماید و دسترسی به افكار عمومی را بوسیله رسانه های گروهی تسهیل سازد . عضو گیری و تشكیل كمیته های مختلف می تواند از دیگر تلاشهای مجمع پیوند باشد ، اینها تنها گوشه هایی از حركتهایی است كه مجمع پیوند دموكراسی خواهان می تواند انجام دهد  ، در این حركتها استراتژیستها باید مدام حركتها را بازبینی و بازنگری كنند و نیروهای دیگر متعهد به اجرای آنها شوند تا جایی كه مجمع پیوند با دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده اعتماد عمومی را برای در دست گرفتن ابتكار عمل بدست آورند ، چنانچه می بینید همه اینها شدنی است و قابل پیگیری منتهی افرادی می خواهد كه توانا و عملگرا باشند و منتظر مشروعیت آسمانی یا لحظه ای نباشند كه ملت گوش به فرمان آنها آماده جانفشانی باشد . باید از خودمان لیاقت نشان دهیم تا مردم و گروهای سیاسی به ما اعتماد كنند.

 

بگذارید از زاویه ایی دیگر بیآغازیم روشی كه بنده می گویم اینست كه یك طرح نباید بر مبنی یك یا چند  پایه مشروعیت استوار باشد بنابراین نقطه نظرات خودم را تعمیم می دهم و می گویم روش كسب مشروعیت علاوه بر تدریجی بودن باید بصورت مولتی روش یا آمیخته باشد ، یعنی روش كسب مشروعیت نباید بر یك پایه خاص وابسته باشد و همزمان از روشهای متعددی برای افزایش مشروعیت استفاده گردد ، بر این مبنی است كه می توان همزمان با بهره مندی از چند روش خاص مشروعیت را به حد قابل قبولی رساند.

 

خانمها و آقایان اجازه می خواهم به عنوان آخرین مطلب خدمتتان عرض كنم كه به نظر من هیچگاه اپوزوسیون ایران چنین توانا و آمده جهش نبوده است ، شكی نیست كه مشكلات بسیاری در سر راه است اما این مشكلات تماما قابل حل است و من امید زیادی دارم كه اپوزوسیون ایران ، بزودی سر منشاء بسیاری از تحولات مثبت در ایران شود بشرطی كه همگی ما بخواهیم و به قدرت و نیرویی كه داریم باور و ایمان داشته باشیم .

 

نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 04:08 ق.ظ موضوع مطلب : سخنرانیها و مصاحبه ها ,

ویرایش شده در یکشنبه 14 مرداد 1386 و ساعت 04:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 14 مرداد 1386
--
نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 04:08 ق.ظ موضوع مطلب : مبارزات و نافرمانیهای مدنی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari