تبلیغات
کارگاه اندیشه

 

 

 

 

 

 

منوی كاربری
 

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

من کاوه شیرزاد 28 ساله از تهران و سخنگوی حزب دموکرات ایران هستم ، من یک لیبرالم و طرفدار مبارزات مسالمت آمیز ، از استقرار امنیت ، آزادی ،  دموکراسی ، صلح و حقوق بشر حمایت می کنم و اعتقاد دارم جمهوری اسلامی یک نظام غیر قابل اصلاح و ناکارآمد است ، من طرفدار جامعه مدنی پر قدرت و طرفدار اقتصاد آزاد و رقابتی هستم ،  از جمله کارهایی که تاکنون انجام داده ام نوشتن قانون اساسی پیشنهادی برای حکومت آینده ایران ، نوشتن پروژه دماوند به منظور برنامه ریزی برای گذار به یک حکومت دموکراتیک و آزاد ، تدوین کتاب الکترونیکی " ایران آزاد " متشکل از قانون اساسی دهها کشور دنیا و بسیاری از کنوانسیونها و میثاقهای بین المللی و نوشتن دهها مقاله در مورد اپوزوسیون ، حمایت از زندانیان سیاسی ، مبارزات مدنی و . . . است .

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
1 2 3 4 5 6 7 ...

لینك به ما / لوگوی دوستان

 

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

یکشنبه 14 مرداد 1386
با شما هستم دوستان با شما

پنجشنبه، 29 تیر 1385، ساعت13:49

 

   با شما هستم دوستان با شما / كاوه شیرزاد  

 

شخصا برای گنجی احترام زیادی قائلم ،‌ افشاگریهای ایشان در مورد قتلهای زنجیره ای و مبارزاتش در اعتصاب غذاهای طولانی ستودنی و قابل احترام است ‏، بی شك خدمتی كه اكبر گنجی به آزادی اندیشه و قلم كرد بسیاری از مدعیون آزادی و دمكراسی نکرده اند ‏. او توانست با جسارت و شجاعتهای خود چهره کریه جمهوری اسلامی را به نمایش انظار عمومی جهان بگذارد ‏و تصویری روشن از وضعیت زندانیان سیاسی ایران ارائه دهد . تصویری روشن

 

گنجی می توانست بعد از آزادی خود با پرداختن به موضوعاتی چون روشنفكری دینی و زندانیان ابوغریب و گوانتانامو در گوشه ای امن سنكا گزیند و بقیه زندگی خود را به پاس افتخارات گذشته به عافیت نشینی و سفرهای خارجی بگذارند اما او دست از تلاش برنداشت و كارزاری دیگر را علیه جمهوری اسلامی تدارك دید . كارزاری دیگر ‏را ، او ادامه داد چون اکبر گنجی ، اكبر گنجی است .

 

اكبر گنجی حق دارد نظرات خود را بیان كند ‏، او هم به مانند همه ما یك انسان است پر از خطا و پر از اشتباه ‏، او نه یك معصوم است و نه یك انسان بی عیب و نقص ‏، او در توشه خود تحفه ای به ارمغان نخواهد آورد كه همه ما را شاد و مسرور نماید ‏، او قادر به انجام معجزه نیست ‏، او هم مانند هر یك از ما پتانسیل این را خواهد داشت تا اگر روزی به حال خود رها شد تبدیل به یك دیكتاتور تمام عیار گردد . یک دیكتاتور تمام عیار

 

بدنبال چه ویژگیهایی در اكبر گنجی می گردیم ‏؟ با ذره بینهای خود در نوشته های گنجی به دنبال چه ایرادی می گردیم ؟ او قهرمان افسانه ای ما نیست ‏، او آن سواره خوش قد و قامت اسطوره های فرهنگ ما نیست كه یك تنه در تند باد حوادث ، ایران را از مخاطرات گرفتار به آن آمده رها سازد و یكسره در مسیر پیشرفت و ترقی قرار دهد . به دنبال کسی نگردیم که وجود ندارد ؟ با شما هستم دوستان با شما

 

او قهرمان افسانه ای اسطورهای مانیست چون فصل روئیدن قهرمانان اسطوره ای امروز نیست ،‌ فصل قهرمانان اسطوره ای كه به جای ما فكر كنند ، مبارزه كنند ‏، زندان بروند ، شكنجه شوند ، پیروز شوند و شكست بخورند گذشته است . امروز فصل هفتاد میلیون شوالیه است ‏، هفتاد میلیون انسان همیشه در صحنه كه هیچكدام وظیفه خود را به گردن دیگری نمی اندازند ‏، گنجی قرار نیست ناخدای كشتی آزادی و دمكراسی ایران باشد ؟ ناخدای كشتی هم قرار نیست هر كجا خواست كشتی را به دنبال خود بكشاند دوستان . قرار نیست

 

یا همه چی یا هیچی !  یا او رهبر است یا او رهبر نیست !  یا به او می توانیم اقتدا كنیم یا نمی توانیم !  او شرایط یك رهبر را ندارد پس ما از او حمایت نمی كنیم !  اگر ما از او حمایت كنیم او رهبر می شود !  رهبر كشتی را به ناكجا آباد می كشاند ‏!  چرا بدنبال رهبر  می گردیم و چرا از رهبر می ترسیم ؟ واقعیت اینست كه ما به دنبال رهبر می گردیم چون از بوجود آمدن آن می ترسیم ، می ترسیم چون می خواهیم ریش و قیچی را بدست او بسپاریم و خود را رها سازیم . گنجی یك مبارز ‏است، یك روزنامه نگار شجاع و یك فرد قابل احترام نه یك سیاستمدار و نه یك دولتمرد ‏‏و نه یك اسطوره ، بیایید بر او لباس اسطوره ها را نپوشانیم ، بیایید او را بر زمین نكوبیم . بیایید دوستان باشما هستم با شما

 

ما ملتی هستیم كه قهرمان خود را سوار بر اسب می كنیم تا آنان را محكم بر زمین بكوبیم ، گنجی می تواند یك مبارز و یك روزنامه نگار شجاع باشد و روند دمكراتیزاسیون ایران را تسهیل كند اما نمی تواند یك تنه محور تمام تغییرات و تحولات ایران شود ‏، اكبر عزیز كار را به كاردان بسپار و سوار اسب نشو ‏، روند تغییر نظام و استقرار یك نظام دمكراتیك تنها با مشاركت همه نیروهای سیاسی فعال ایجاد می شود ، مبارزه مدنی قابل ستایش شما تنها با یك رایزنی اولیه با گروه ها و شخصیتهای سیاسی و جلب حمایت آنها می توانست با وسعتی چندین برابر انجام شود تا فصلی نو در ایران ساز شود اما ساز نشد ‏، این است مفهوم کار سیاسی ، فرهنگ اسطوره ای را رومی می باید نمود ، از قهرمانان خود رو به جماعت می باید نمود ‏، اكبر عزیز هر اقدام ملی یك مشاركت ملی را می طلبد ، بدون كمك  شخصیتها و گروهای سیاسی سنگ بزرگی را برندار و به كار جمعی احترام بگذار . گنجی باش تا گنجی بمانی .

 

 

به امید ایرانی آزاد و مدرن

كاوه شیرزاد سخنگوی حزب دمكرات ایران

  kavehshirzad@yahoo.com 

 

نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 04:08 ق.ظ موضوع مطلب : مسائل روز ,

ویرایش شده در جمعه 26 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 14 مرداد 1386
ده نقد بر اپوزوسیون ایران و ده پیشنهاد /قسمت سوم
چهارشنبه سوم خرداد ۸۵
  

  نیاز به تحول در اپوزوسیون ؛ ده نقد بر اپوزوسیون ایران و ده پیشنهاد      

  

قسمت سوم

نشست نیروهای اپوزوسیون در لندن نزدیک است ، سوال اینست که چرا ما نیروهای اپوزوسیون تا بحال نتوانستیم دور یک میز بنشینیم و پس از یک توافق نسبی ، یک اقدام مشترک علیه جمهوری اسلامی تدارک ببینیم ؟ با طرح چنین سوالی گریزی می زنیم بر آسیب شناسی یکی از بزرگترین نشست های اپوزوسیون در لندن و در ادامه به قسمت سوم مقاله خود و همچنین طرح نقدی دیگر بر نیروهای اپوزوسیون ایران می پردازیم ، این نقد به قرار زیر است :

 

7 _ ما ایرانیان در کارهای جمعی و گروهی درمانده و ناتوانیم :

 

بسیاری از روشنفکران و فرهیختگان ایرانی یکی از بزرگترین دلایل عقب ماندگی ایرانیان نسبت به کشورهای اروپایی را خصوصا در چند صد سال اخیر ، ناکامی و درماندگی ایرانیان در کارهای جمعی و گروهی می دانند ، آنان معتقدند مردمان بسیاری از کشورهای اروپایی و کشورهای مدرن و مترقی جهان ، صدها سال قبل از زمان کنونی به خوبی آموخته بودند چگونه با تشکیل اجتماعات و تشکلات مدنی بر مشکلات جمعی و گروهی خود فائق آیند حال آنکه ما ایرانیان بنا به دلایل مختلف از این قافله جا مانده ایم .

 

به عبارتی دیگر بسیاری از مردمان کشورهای مدرن و مترقی جهان از صدها سال قبل به خوبی به قدرت فارغ العاده و بی نظیر کارهای گروهی بجای تصمیم گیریهای فردی ( یا کارهای شخصی ) پی برده بودند و به خوبی آموخته بودند چگونه در اجتماعات و گردهماییهای خود به طرح اشکالات و نقطه نظرهای مختلف پیرامون یک طرح یا یک دیدگاه بپردازند و چگونه بر مبنای تصمیم گیری جمعی و البته خرد جمعی مدیریت بهتر و کارآمدتری را برای رویارویی با یک فرصت یا یک مشکل پیدا کنند اما در عوض ما ایرانیان بنا بر تجربیات و یافته هایی که داشته ایم بعد از گذشت صد ها سال ، همچنان بر همان دری می کوبیم که هرگز باز نشده است.

 

واقعیت اینست که جامعه ایرانی در حالی روزگار خود را سپری می کند که در بسیاری از ممالک مترقی و مدرن جهان ، مجالس ( پارلمان ) ، احزاب و جریانات سیاسی ، تشکلات و اتحادیه های صنفی از چندین صد سال گذشته نقش عمده ای در تصمیم گیریهای سیاسی و اجتماعی خود به عهده داشتند اما جامعه ما _ ایران _ تنها با تبعیت از یک نفر ( شاه یا شیخ ) ، تنها کمتر از یکصد سال است که در یک فرجامی ناموفق با چنین تجربیاتی دست و پنجه نرم می کند و همچنان می توان گفت : جامعه ایرانی از بکارگیری ابزار پرقدرت کار جمعی بجای کار فردی برای پیشرفت و ترقی جامعه ایران بی بهره بوده و همچنان بی بهر مانده است .

 

شاید زمان مشروطه را بتوان اولین تجلی باورهای مردمی به برتری کارهای گروهی بجای کارهای شخصی دانست که نمود این باورها ، در مطالباتی چون پارلمان ، عدالتخانه و لزوم پایبندی به قانون رخ نمون شده بود که چنین وضعیتی می رفت سرنوشت ایران را در وادی دیگری رقم زند اما با کمال تاسف این دوران با ناکامی مشروطه در ایجاد نظم و امنیت مجالی بیش از دو دهه نیافت  و  با روی کار آمدن رضا شاه پهلوی و ایجاد نظم و امنیت و ارائه مدیریتی بهتر از سوی ایشان یک بار دیگر در باور ما ایرانیان به بار نشست که یک نفر ایرانی ایران دوست هر چند دیکتاتور و مستبد بهتر از یک نفر منتخب موقت دمکرات خو و پاسخگوست ، بعد از این تجربه تلخ به جرات می توان گفت ، سرنوشت مختوم کارهای گروهی اعم از مجالس ، احزاب و تشکلات سیاسی در ایران یا فرمایشی یا از بالا به پایین یا " بدون استقلال رای و عقیده از حاکمان وقت " یا  "  بدون تاثیر گذاری و نفوذ موثر بر مردم ایران " بوده و متاسفانه همچنان می باشد .

 

هر چند ظهور رضا شاه و شکست مشروطه به تنهایی تمام علل و عوامل شکست باور به " کارهای جمعی به جای باور به کارهای فردی " در میان ما ایرانیان نمی باشد اما میتوان این دو رویداد را به عنوان نقاط عطف چنین نگرشهایی دانست . وجود صدها حزب و گروه چند نفره ( یا خانوادگی ) و نبود احزاب و گروههای فراگیر و گسترده و میل مردم برای دستیابی به یک رهبری یا منجی فردی ( کاریزما یا مقدس )  تماما از جمله دلایلی است که اولا نشان می دهد ما ایرانیان به برتری کارهای جمعی ( به کارهای فردی ) ایمان نداریم و ثانیا اگر هم ایمان داشته باشیم باز نمی توانیم کارهای گروهی یا جمعی را به سرانجام موفقیت و پیروزی برسانیم .

 

 بعبارتی دیگر نتیجه کارهای جمعی و گروهی ما ایرانیان نسبت به کارهای فردی در اغلب اوقات ضرر ده و کم بازده و در مجموع نا کارآمد است نمونه بارز این مدعی ناکامی نیروهای مختلف اپوزوسیون در ارائه یک کار جمعی برای یک اقدام مشترک علیه جمهوری اسلامی ، با تمام ابراز علاقه هایی که خود این نیروها نشان می دهند و با تمام ضرورتی است که در شرایط کنونی احساس می شود ، با این حساب سوال اینست که چرا ما ایرانیان نمی توانیم کار گروهی موفقیت آمیز انجام دهیم و چه موانعی بر سر راه موفقیت یا کارآمدی کارهای گروهی ما وجود دارد ؟

 

چرا نمی توانیم کار گروهی انجام دهیم ؟  و چگونه می توانیم کار گروهی انجام دهیم ؟ 

 

واقعیت اینست که مجموعه ای از خصلتها ، باورها و منشهای ایرانی که در طول صدها سال تاریخ ایران به باور ما ایرانیان نشسته به همراه مجموعه ای از موانع و مشکلات که بر سر راه موفقیت کارهای جمعی ما ایرانیان وجود دارد مجموعه ای از دلایل ، علایم و رویدادهایی هستند که براحتی از یکدیگر قابل تفکیک نبوده و براحتی نیز در یک مقاله نمی توان آنها را جمع بندی کرد بنابراین در ادامه مقاله سعی می کنیم مجموعه ای از دلایل ، علایم ، راه حلها ، موانع ، خصلتها و منشهای ایرانی که منجر به ناکامی کارهای جمعی ما ایرانیان می گردد را در کنار یکدیگر معرفی و برای موفقیت کارهای جمعی نیز مجموعه پیشنهاداتی را ارائه دهیم ، این موارد به شرح زیر است :

 

1 ) ما ایرانیان در کارهای گروهی خیلی سخت گیر هستیم : مرحوم بازرگان در توجیه یکی از علل و عوامل ناکامی ما ایرانیان در کارهای گروهی به این نکته اشاره می کند که ما ایرانیان در زندگی شخصی و روزمره خود تماما انسانهای بی نظم ، بی برنامه ، سهل انگار و پراشتباه هستیم اما همین که وارد کارهای گروهی یا جمعی می شویم چنان انسانهای منظبط و بی چون و چرایی می شویم که نه تنها کوچکترین خطایی را نمی پذیریم بلکه با سخت گیریهای افراطی به نتیجه رسیدن هر کار گروهی یا جمعی را در همان ابتدا به آنچنان شکستی می کشانیم که تا ابد فکر کار گروهی از سرمان بیرون رود ، بنابراین یکی از دلایل عدم موفقیت ما ایرانیان در کارهای جمعی سخت گیریهای افراطی است که کارهای جمعی ما را ناکارآمد و ناتوان می سازد .

 

2 ) توقع ما ایرانیان از یک کار گروهی بسیار بالا و غیر معقولانه است : هر چند در این مقاله کلیه نقدهایی که بر منشها و خصلتهای ما ایرانیان نوشته شده تنها خاص جامعه ما ایرانیان نبوده و بصورت کاملا نسبی در جوامع گوناگون وجود دارد اما به هر حال اینها آسیبهایی هستند که جامعه ایرانی بیش از هر جامعه دیگری با آن دست و پنجه نرم می کند و لازم است آنها را بشناسیم و برای آن راه حلهایی بیاندیشیم .  واقعیت اینست که توقع ما ایرانیان از کارهای گروهی آنچنان بالا و غیر معقولانه است که وقتی در یک کار گروهی به نتیجه بلند پروازیها و خوش خیالیهای ذهنی خود دست پیدا نمی کنیم آنچنان آشفته و عصبی می شویم که نه تنها عجولانه شروع به سمپاشی و انتشار انرژی منفی برای ادامه یک کار گروهی می کنیم ( که این کار خود به خود شرایط را برای به شکست کشاندن کار گروهی فراهم می کند  ) بلکه با چنین تجربه غلطی که تکیه بر اندیشه های نابخردانه ما دارد از تکرار کارهای گروهی نیز در آینده منصرف می شویم . بنابراین باید انتظار خود از نتیجه کارهای گروهی را پایین بیاوریم و آن را در سطح معقولانه ای نگه داریم در غیر اینصورت طبیعی است که نمی توانیم از مواهب کارهای گروهی بهره مند شویم . چنین تحلیلی شامل کلیه موارد ذکر شده در ادامه این مقاله نیز می گردد که از تکرار آن جلوگیری می نماییم .

 

3 ) بسیاری از ما ایرانیان انسانهایی مستبد و خود رای هستیم :  بسیار شنیده می شود که بسیاری از فعالین سیاسی و آزادیخواه ، مستقل بودن خود و بدون وابستگی به هر گروه و حزبی را ملاک پاکی و صداقت خود می دانند ، هر چند بازگشایی چنین بحثی نشان از حاکم شدن ارزشهای بسیار تاسف آور بر فرهنگ ما ایرانیان دارد اما باید خاطر نشان ساخت واقعیت این است که چنین افرادی چنان انسانهای مستبد و دیکتاتوری هستند که تنها در قلمرو تنهایی و فردیت خود توانایی حکمفرمایی و سلطه گری بر وجود خویش را خواهند داشت ، واقعیت آن است که آنها نمی توانند کار گروهی انجام دهند چون در یک کار گروهی نمی توانند به نظرات دیگران بی توجهی کنند ، نمی توانند هر تصمیمی که گرفتند به مرحله اجرا بگذارند و نمی توانند به خاطر منافع جمعی از نقطه نظرات خود کوتاه بیایند یا نمی توانند کوچکترین انتقادی را از طرف جمع بپذیرند بنابراین این افراد فردی کار می کنند تا هر آنچه طلب کردند مهیا کنند . هر چند در چنین استدلالی علت و معلول و سبب و مسبب با یکدیگر در آمیخته اما بحث آنست که چنین ارزشهایی باید بر چیده شود و گفتمان قالب به سمت احترام به اشخاص و افرادی باشد که در یک حزب یا گروه کار می کنند نه افرادی که حتی یک روز هم توانایی کار در یک گروه یا یک حزب را ندارند .

 

4 ) ما ایرانیان انسانهایی تنبل و مسئولیت ناپذیر هستیم : هر چند نقد تلخ و تندی است اما واقعیت آنست که ما ایرانیان خصوصا در کارهای گروهی ، تنها علاقه به ایفای نقش فانوس به دستانی داریم که می خواهند نقش هدایت گر و منجیان گروه را بازی کنند قافل از اینکه پیشبرد یک کار گروهی علاوه بر حرف زدن و نظریه پردازی مستلزم کار اجرایی ، مسئولیت پذیری و تحرک و تلاش هر یک از اعضای گروه است که متاسفانه بسیاری از کارهای گروهی ما از چنین امری بی بهره است و گروه های ما ایرانیان پر از فانوس به دستان و نظریه پردازانی است که هیچ کدام مایل به مسئولیت پذیری و کار اجرایی نیستند .

 

5 ) ما انسانهای احساسی با خصلتهای اخلاقی نامناسب نظیر رودربایسی ، تعارف ، عدم صراحت بیان و ... هستیم :  خانم طاهره شیخ الاسلام در مقاله ای خواندنی تحت عنوان علل عدم موفقیت ایرانیان در کارهای جمعی بر این نکته اشاره می کند که «  ما ایرانیان با خصلتهایی نظیر رودربایسی ، عدم صراحت بیان ، در هم آمیختن احساسات و عقیده و تعارف نمی توانیم نتیجه مناسبی از یک کار گروهی انتظار داشته باشیم »  واقعیت اینست که بسیاری از تواناییها و پتانسیلهای ما در یک کار گروهی بخاطر رودربایستی ها صرف تکه پاره کردن تعارفات و صحبتهای کلیشه ای می شود ، زیاد تعجب نکنید در یک جلسه که اختصاص به  یک کار گروهی دارد بیش از پنجاه درصد زمان آن صرف تعارف و تعریف و تمجید از یکدیگر و صرف حاشیه رانی برای ارائه یک نظر به خاطر عدم داشتن صراحت بیان و همچنین صرف رفع سو ءتفاهمات کاذبی می شود که ناشی از تصور عدم احترام شخصی به شخصی دیگر است . با چنین وضعیتی نه تنها واضح است که هیچ فرصتی برای پرداختن به اصل مطالب نخواهد ماند بلکه به خاطر عدم کارکردهای مورد قبول در طول یک جلسه تصویر نامناسبی از ادامه یک جلسه بوجود می آید .

 

خانم طاهره شیخ اسلام در تشریح خصلتهای نامناسب ایرانیان و علل و عوامل آن چنین می نویسد : « زمانی که فقر و نا امنی بر جامعه حاکم می گردد و قانونی از مردم حمایت نمی‌کند ، مردم همیشه در ترس از مافوق خود و هر کس که بتواند زندگی آنان را تحت تاثیر قرار دهد ، بسر می‌برند . این ترس باعث می‌شود که افراد در پی جلب رضایت یکدیگر و به خصوص مافوقان خویش برآیند . این جلب رضایت ، هم از طریق بیانی "بله قربان گفتن و تعریف و تمجید" و هم از طریق رفتاری "رشوه دادن و هدیه بردن، تعظیم و تکریم و دست بوسی و ... ( خصلتهای خاورمیانه ای ) " انجام می‌گیرد . اما از آنجا که "ترس"، از قدرتمند و فرادست یک موجود هولناک و از فرودست یک موجود ضعیف و ترسو در ذهن مجسم می‌کند و چنین دیدی چندان مطلوب نیست، جای آن را با "احترام" عوض می کنیم و با این جایگزینی فرادست به یک موجود "مراد و محبوب" و فرودست به "یک مرید صادق" تغییر چهره می دهد .

 

طبیعتا وقتی "تعریف و تمجید"، "تمکین به خواسته‌ها" و "موافقت بی چون و چرا با نظرات" احترام تلقی شد، نه تنها همگان از شنیدن تعریف و تمجید و اظهار موافقت با خواسته‌ها و نظرات خود- گاه حتی علی رغم آگاهی از نادرست بودن آن- سرخوش و راضی می‌شوند، بلکه در جهت "ابراز احترام خویش به یکدیگر"، از همین ابرازها سود می‌جویند که این نیز اغلب اوقات بدون تمایل باطنی صورت می‌گیرد. و این همان دروغگویی و یا عدم صراحت بیان است. از طرفی وقتی "تعریف و تمجید و موافقت بی چون و چرا" احترام نام گرفت، "انتقاد و مخالفت با عقیده" نیز "توهین" قلمداد می‌شود؛ و طبیعتا کمتر کسی توهین را تحمل خواهد کرد . مسلما تا زمانی که صراحت بیان را بی ادبی و گستاخی بدانیم صراحت در گفتارمان نخواهیم یافت، و تا زمانی که انتقاد را توهین تلقی کنیم، آنرا نیز بر نخواهیم تابید و تا هنگامی‌که دفاع از آشنا و دوست و یا بزرگتر را به "معرفت داشتن، رفیق نوازی، حفظ حرمت موی سپید" تعبیر کنیم. حرمتهائی که حفظ آن در بسیاری از مواقع به زیر پا گذاشتن حق دیگری منجر می‌گردد، "دفاع از حق" و "انصاف" جائی در میان ما پیدا نخواهد کرد، و تا هنگامی‌که ...*

 

با کمی دقت می‌توان دید که بسیاری از روابط دوستانه و صمیمانه ما بر پایه همین سازش و سکوتها و تعریف و تمجیدهای دروغین استوار شده است و چنین است که گاه بیان نازک تر از گلی، حتی در حد یک سوال یا توصیه اخلاقی، به برهم خوردن دوستیهای چند ساله منجر می‌گردد. و این پدیده تازه‌ای نیز در بین ما نیست، شمس تبریزی هفتصد سال پیش به این مطلب چنین اشاره کرد :

"  با مردمان به نفاق می‌باید زیست ، همچنان که راستی آغاز کردی به کوه و بیابان باید گریخت " »

 

6 ) ما به قوانین و مقررات احترام نمی گذاریم و رابطه رئیس و مرئوسی را به رسمیت نمی شناسیم : در بسیاری از کشورهای مترقی جهان رابطه رئیس و مرئوسی یک امر کاملا پذیرفته شده و مورد قبول است ، همه خیلی ساده تقسیم وظایف می کنند و به سلسله مراتب موجود و به رئیس احترام می گذارند اما در ایران یا کسی جرات رئیس شدن ندارد یا اگر هم داشت تنها خود را در مقابل  لشکر عظیمی از " دشمنان تراشیده شده خود  " قرار می دهد . واقعیت اینست که رئیس ، یک شخصی از گروه است که وظایف حساستر و بیشتری را به عهده دارد اما در فرهنگ ما ایرانیان رئیس کسی است که تنها دستور می دهد و حکومت می کند و می خورد و می خوابد . طبیعی است که نه تنها باید چنین دیدی برچیده شود بلکه رئیس نیز نباید چنین تصوراتی داشته باشد .

 

قوانین و مقرارات هم موردی نیست که ما ایرانیان به آن احترام بگذاریم نتیجه "  ناکارآمدی کارهای گروهی " و  "  سواستفاده از قوانین و مقررات  " و  " وجود قوانین و مقرراتی که منافع همگانی را تامین نمی کند " باعث شده ما به قانون احترام نگذاریم و به این نتیجه ذهنی برسیم که با عبور از قانون و اقدامات فراقانونی بهتر می توانیم مطالبات و سیاستهای خود را پیش ببریم ، در واقع ما کارهای گروهی را یک بروکراسی دست و پا گیر دانسته و قوانین و مقررات را در جهت تامین منافع گروهی خاص و محدود می دانیم که این قوانین بیشتر برای چپاول و غارت کارکردهای گروهی بکار می رود ، بنابراین هر چند ناکارامدی کارهای گروهی و عدم احترام به قوانین و مقرارات و رابطه رئیس و مرئوسی در یک سیکل بسته علت و معلول یکدیگرند اما واقعیت اینست که اولا باید در یک کار گروهی به قوانین و مقررات احترام بگذاریم و ثانیا از تصویب قوانین و مقررات جابرانه و خودمحورانه نیز جلوگیری نماییم .

 

 7 ) ما ایرانیان در کارهای گروهی انسانهایی غیر شرافتمند و منفعت طلب هستیم : واقعیت تلخی است که ممکن است رگ گردن بسیاری از ما را متورم کند اما واقعیت اینست که ما ایرانیان مایل به انجام کارهای گروهی نیستیم چونکه اغلب کارهای گروهی ما دستمایه عده ای سو استفاده گر و منفعت طلب می شود ، پر طبیعی است تا زمانی که تعدادی از ما به کارهای گروهی و به افراد گروه به عنوان دستاویزی برای رسیدن به خواسته ها و تمایلات مستبدانه خود می نگریم و دیگران را تنها در نقش سیاه لشکرانی بیش ببینیم که می توانند ما را یک قدم به خواسته های خود نزدیک کنند . هرگز نه تنها در یک کار گروهی شرکت نمی کنیم بلکه هیچ کس نیز مایل به همکاری در یک کار گروهی نخواهد شد ؛ راه درازی در پیش است و باید اعتمادهای فروریخته از نو بنا گردد ، بنابراین با علم به اینکه ناتوانی در کارهای گروهی ، همگی ما ایرانیان را تا کنون صرفا متضرر کرده ، اولا باید یاد بگیریم که بصورت منفعلانه و با چنین پیش داوری به سراغ کارهای گروهی نرویم و ثانیا بیاموزیم که اصرار بر چنین خواسته های غیر شرافتمندانه و منفعت طلبانه ای نه تنها می تواند کارهای گروهی را به شکست بکشاند که در اینصورت چیزی نصیب ما نخواهد شد بلکه می تواند ما را از منافعی که ممکن بود در یک کار گروهی نصیب ما کند نیز بی بهره می کند . 

 

8 ) کار گروهی انگیزه لازم را برای فعالیت ایجاد نمی کند : هانا آرنت می گوید کار گروهی و کلا حرکتهای دمکراتیک موتور متحرکه قوی برای ایجاد حرکت ندارد ، نگاهی به اقتصاد دولتی و مقایسه آن با کارآمدی بخش خصوصی می تواند تصویر روشنی از این گفته به نمایش بگذارد ، واقعیت اینست که خصوصا در کشورهای جهان سومی که ارزشهای دمکراتیک و ارزشهایی مانند دگر دوستی و آزادی آنچنان نهادینه نشده اند برای فعالیتهای سیاسی و آزادیخواهانه که فعالیتهایی عام المنافع هستند موتور متحرکه و انگیزه کافی برای شرکت در چنین فعالیتهای وجود ندارد ، به عبارتی دیگر در کشورهای جهان سومی به نوعی رابطه سود و زیان است که تعیین کننده برای یک حرکت حالا از نوع اجتماعی آن ایجاد می کند ،  علاوه بر این ناکارآمدی کارهای گروهی ما ایرانیان نیز مزید بر علت شده تا انگیزه ای کافی برای شرکت در کارهای گروهی نماند . بنابراین علاوه بر اینکه باید ارزشهای دمکراتیک و دگر دوستی در چنین جوامعی نهادینه گردد باید با کارآمد کردن کارهای گروهی در جهت نهادینه کردن احزاب و جریانات سیاسی ، تشکلات و اتحادیه های صنفی گامهایی موثرتری در جهت تقویت جامعه مدنی به عنوان اساسی ترین زیر بنای رشد آزادی و دمکراسی برداشته شود . ادامه دارد  ( پایان نقد هفتم )

 

کاوه شیرزاد سخنگوی حزب دمکرات ایران

kavehshirzad@yahoo.com

www.irandp.org

 

نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 04:08 ق.ظ موضوع مطلب : ده نقد بر اپوزوسیون ایران ,

ویرایش شده در جمعه 26 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 14 مرداد 1386
پیش نویس قانون اساسی پیشنهادی و پاسخ به چندین سوال

   چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۸۵

 

   پیش نویس پیشنهادی برای قانون اساسی حکومت آینده ایران و پاسخ به چندین سوال     

 

(  قسمت اول  )

 

چرا پیش نویس پیشنهادی برای قانون اساسی حکومت آینده ایران در چنین شرایطی تهیه شد ؟

 

پنج دلیل عمده برای طراحی این قانون اساسی در شرایط کنونی را میتوان به شرح زیر نام برد :

 

یک : واقعیت اینست که اگر مردم ایران بدانند بعد از جمهوری اسلامی چه حکومتی با چه قوانینی بر سر کار خواهد آمد و یا به عبارتی دیگر اگر مردم اطمینان یابند که در حکومت آینده ایران حقوق دمکراتیک و مدنی آنها تضمین شده و محفوظ خواهد بود ، بیشتر ترغیب به یک حرکت ملی برای استقرار یک نظام دمکراتیک و مدرن بجای حکومت فعلی می شوند بنابراین نفس تنظیم این قانون اساسی به منظور آلترناتیو سازی برای ایجاد یک حرکت ملی است .

 

پرواضح است مردم ایران تحت تاثیر انقلاب سال 57 که کلاه بزرگی بر سر آنها رفت قویا تا زمانی که از چند و چون و کم کیف نظام سیاسی آینده ایران مطمئن نشوند میلی به تغییر جمهوری اسلامی نخواهند داشت ، بنابراین تهیه قانون اساسی پیشنهادی توسط گروهها و احزاب یا حمایت آنها از یک قانون اساسی مشخص نه تنها می تواند بواسطه ارائه یک سند کاملا شفاف و انکار ناپذیر جلوی سو استفاده گروهها و احزاب مختلف را بگیرد بلکه می تواند همزمان اطمینان بیشتری را برای تغییر نظام ایجاد نماید .

 

دو : بسیار محتمل است نظام جمهوری اسلامی ایران در پی یک جنگ یا انقلاب توده ای غافلگیرانه ( خارج از کنترل گروههای دمکرات ) برکنار گردد ، در اینصورت مردم احتیاج به یک قانون اساسی جایگزین برای نظام سیاسی ایران دارند تا مانند عراق ، افغانستان و یا خود مردم ایران ( در سال 57 ) به یک قانون اساسی عجولانه که در شرایط اضطرار تنظیم شده و احتمالا غیر دمکراتیک و مشکل ساز است تن در ندهند .

 

 بنابراین هدف از طراحی این قانون اساسی دامن زدن به مباحث مرتبط با قانون اساسی و پرورندان این مباحث در نزد افکار عمومی و روشنفکران ایرانی است تا برای رویارویی با چنین فضایی آمادگی کافی وجود داشته باشد البته با این توضیح که وجود یک مدل قانون اساسی پیشنهادی خوب و قوی با قوانینی دمکراتیک و مدرن امکان تنظیم یک قانون اساسی ضعیف و غیر دمکراتیک را بخاطر وجود بدیلی مناسب و قابل قیاس بسیار سخت و مشکل می سازد . 

 

سه : معرفی بهترین قوانین دنیا برای گنجاندن در قانون اساسی حکومت آینده پس از بررسی دهها میثاق و کنوانسیون بین الملی سازمان ملل متحد و دهها قانون اساسی کشورهای مختلف دنیا از دیگر اهداف تنظیم این قانون اساسی است که به همین منظور سعی شد طیف وسیعی از این قوانین در این قانون اساسی به عنوان یک منبع وسیع و سهل الوصول برای تدوین کنندگان قانون اساسی حکومت آینده ایران گنجانده شود و برای همگان نیز قابل دسترس باشد .

 

چهار : از آنجایی که قانون اساسی هر کشوری دارای ثبات زیاد بوده و تغییر در آن تابع شرایط آسانی نیست سعی شد در این قانون اساسی عمده ترین مطالبات مردمی ، نظیر قوانین مربوط به حقوق بشر و قوانین مدنی و شهروندی در اصول این قانون اساسی به عنوان حقوقی خدشه ناپذیر و تضمین شده گنجانده شود تا علاوه بر اطمینان مردم از تضمین این حقوق ، سلایق و علایقی که ممکن است با برداشتهای مختلف به این حقوق دست درازی کنند را متوقف سازد ، علاوه بر این با طرح بسیاری از قوانین حقوق بشری مدرن و مترقی در این قانون اساسی می توان انتظار داشت بسیاری از قوانین خوب و مناسبی که در این قانون اساسی وجود دارد بخاطر بدیلی قابل قیاس با قانون اساسی حکومت آینده در متن قانون اساسی حکومت آینده ایران لاجرم گنجانده گردد و این به معنی تقویت و حمایت از چنین حقوق و چنین مطالباتی است .   

 

پنج :  فضای ابهامی که در میان نیروهای سیاسی وجود دارد باعث عدم اطمینان آنها به یکدیگر و باعث عدم اتحاد آنها به یکدیگر می گردد ، حمایت هر گروه و حزبی از یک قانون اساسی مشخص می تواند چنین اطمینانی را برای اتحاد و حرکت های مشترک فراهم سازد ، پر طبیعی است اگر یک یا چند قانون اساسی مشخص بتواند طیف وسیعی از نیروهای سیاسی را پوشش دهد سطح مناسبات نیروهای سیاسی از حالت ابهام در مواضع به سطح روشن و شفاف و موارد بسیار خاص و مشخصی متمرکز می گردد که حل آن آسانتر و نهایتا اقدام مشترک توسط آنها سهل تر خواهد شد . بنابراین ایجاد نوعی اتحاد و اتفاق هدف دیگر تهیه این قانون اساسی بود .

 

کلیات این قانون اساسی چیست ؟

 

دو نظام پیشنهادی در این قانون اساسی بر مبنی جدایی كامل دین از سیاست بوده و ترسیم كننده یك نظام سكولار غیر دینی ( نه ضد دینی ) و یك نظام غیر ایدولوژیك است كه در آن عقاید و مذاهب همه شهروندان ایران مورد احترام بوده و همه شهروندان ایران می توانند آزادانه به تبلیغ و نشر عقاید و مذاهب خود به شرط عدم استفاده از امكانات دولتی بپردازند .

 

در اصل یکم قانون اساسی کلیات این قانون اساسی چنین معرفی شده است : نظام سیاسی ایران « جمهوری پارلمانی یا پادشاهی  پارلمانی » یك نظام دمكراتیك و آزاد و یک نظام غیر دینی و غیر ایدولوژیك و یك نظام غیر قابل تجزیه مبتنی بر نظم و انظباط و قوانین و مقررات است . همچنین در نظام سیاسی ایران استقلال , آزادی , وحدت ملی و تمامیت ارضی چهار جز تفکیک ناپذیر از یكدیگر هستند .

 

از جمله ویژگیهای دیگر این قانون اساسی تعریف همزمان دو حكومت جمهوری پارلمانی و پادشاهی پارلمانی در یك قانون اساسی واحد است كه در هر دوی این حكومتها رئیس جمهور با اختیارات و وظایف تقریبا یكسان وجود دارد و در حكومت پادشاهی پارلمانی , پادشاه به عنوان یك نهاد فراجناحی و فراحزبی و به عنوان نماد و سمبل وحدت ملی و حاكمیت ملی دارای اختیارات و وظایف بسیار محدود تر از کلیه قانون اساسیهای کشورهای دیگر پادشاهی دنیا است .

 

 این قانون اساسی پیشنهادی دارای بیش از دویست و شصت اصل است كه بیش از صد و پنجاه اصل آن در حمایت از حقوق شهروندان و در حمایت از حقوق بشر و آزادیهای سیاسی و مدنی برگرفته از دهها قانون اساسی کشورهای مختلف دنیا و کلیه میثاقهای بین المللی سازمان ملل متحد است ، در این قانون اساسی جمعه روز تعطیل ، فارسی زبان رسمی ، تهران پایتخت کشور و پرچم ایران سه رنگ با نشان شیر و خورشید در وسط است که نشان شیر و خورشید و تمام این موارد می تواند به علاوه مبدا تاریخ رسمی و سرود ملی ایران با کسب آرای دو سوم مجلس شورای ملی تغییر یا تعیین گردد .

 

قدرت در این قانون اساسی بین چه نهادهایی توزیع شده است ؟

 

بطور کل می توان گفت قدرت در این قانون اساسی بین نهادهای زیر توزیع شده است :

 

 1 _ قوه مجریه : عمده قدرت اجرایی در این قانون اساسی بر عهده رئیس جمهور است ، رئیس جمهور توسط مردم از طریق انتخابات آزاد , عمومی , عادلانه , مخفی و مستقیم برای مدت چهار سال انتخاب میگردد ( مانند رئیس جمهوری آمریکا ) ، اصول مربوط به قوه مجریه در فصل هفتم این قانون اساسی گنجانده شده است . 

 

2 _ قوه قانون گذاری : وظیفه قانون گذاری در این قانون اساسی به عهده نمایندگان مجلس شورای ملی است ، مجلس شورای ملی از نمایندگان ملت که در انتخاباتی آزاد , عمومی و عادلانه به طور مستقیم و با رای مخفی هر چهار سال یکبار انتخاب می شوند تشکیل می گردد ، نمایندگان مجلس شورای ملی از حق مصونیت برخوردار بود و می توانند در کلیه امور کشور تحقیق و تفحص نمایند . اصول مربوط به این قوه در فصل ششم قانون اساسی گنجانده شده است .

 

3 _ شورای عالی ملی ( مجلس سنا ، لویی جرگه ، دوما یا شورای قانون اساسی ) : این شورا شورایی مشترک از منتخبان مجلس شورای ملی ، رئیس جمهور ، قوه قضاییه و در حکومت پادشاهی پارلمانی تعدادی از منتخبین پادشاه به علاوه تعدادی از منتخبین مستقیم مردم ( که با رای گیری مستقیم مردم انتخاب می شوند ) تشکیل می شود ، نام انتخابی برای این شورا ، شورای عالی ملی است که این شورا عالی ترین مرجع رسیدگی اختلافات بین قوای حاكم بر كشور بوده و دعاوی مربوط به تعارضات اختیارات بین دستگاه ها و قوای دولتی و همچنین بررسی شکایات مربوط به قانون اساسی به عهده این شورا می باشد . اصول مربوط به اختیارات و وظایف مربوط به این شورا در فصل پنجم این قانون اساسی گنجانده شده است .

 

 4 _ قوه قضاییه : رئیس قوه قضاییه در این قانون اساسی توسط نمایندگان شورای عالی ملی ( مجلس سنا ) انتخاب می گردد ، رئیس قوه قضاییه بعد از انتخاب توسط نمایندگان شورای عالی ملی مستقل بوده و هیچ کس جز مجلس شورای ملی نمی تواند از ایشان توقع یا انتظاری داشته باشد در واقع رئیس قوه قضاییه به منظور حفظ استقلال قوه قضائیه تنها به مجلس شورای ملی ( سنا ) پاسخگوست . اصول مربوط به قوه قضاییه در فصل هشتم این قانون اساسی ذکر شده است .

 

5 _ قوای نظامی : انتخاب ریاست قوای نظامی در این قانون اساسی به عهده شورای عالی ملی است که بعد از انتخاب ریاست این قوا ، نیروهای نظامی زیر نظر مستقیم رئیس جمهور فعالیت خواهند کرد ، اصول مربوط به قوای نظامی در فصل یازدهم این قانون اساسی ذکر شده است .

 

 6_ پادشاه ( در حکومت پادشاهی پارلمانی ) : پادشاهی ایران به عنوان نماد و سمبل ایرانی یكپارچه و متحد ، متمدن و متعهد و به عنوان نماد و سمبل وحدت ملی ، میهن دوستی و دگر دوستی یك سمت انتخابی و غیر مورثی با اختیارات کاملا محدود تر از کلیه کشورهای پادشاهی دنیا است كه برای استمرار پادشاهی خود هر ده سال یكبار نیاز به برگزرای انتخابات و كسب اكثریت آرای مردم دارد و هر شخص و فرد ایرانی می تواد به سمت پادشاهی ایران انتخاب گردد . چنانچه رای مردم برای انتخاب نوع نظام سیاسی آینده ایران نظام پادشاهی پارلمانی نباشد کلیه اصول مربوط به پادشاهی ایران از قانون اساسی حذف و بعضی از اختیارات پادشاهی ایران به رئیس جمهور واگذار می گردد که پیش بینی های لازم در این مورد صورت گرفته است . اصول مربوط به پادشاهی ایران در فصل چهارم قانون اساسی پیش بینی شده است .

 

چگونه قانون اساسی دو حکومت متفاوت در یک قانون اساسی قرار گرفته است ؟

 

شاید به جرات بتوان گفت که دو نظام پادشاهی و جمهوری پارلمانی در این قانون اساسی هیچ تفاوت عمده ای با یکدیگر ندارند ، در هر دوی این حکومتها مجلس شورای ملی و رئیس جمهور و و قوه قضاییه و نیروهای نظامی وجود دارند و هیچ تفاوتی بایکدیگر ندارند ، تنها در شورای عالی ملی پادشاه می تواند پنج نفر از سی نفر نماینده شورای عالی ملی را انتخاب کند که در صورت انتخاب یک نظام جمهوری توسط مردم نمایندگان این پادشاه از این شورا حذف می گردند ، علاوه بر این چنانچه قبلا گفته شد پادشاه در این قانون اساسی یک مقام کاملا صوری و تنها به عنوان سمبل و نماد ایرانی متحد است که در صورت انتخاب یک نظام جمهوری توسط مردم ایران کلیه اختیارات پادشاه به رئیس جمهور واگذار می گردد و سایر اختیارات پادشاه ایران نیز از قانون اساسی حذف می گردد . بنابراین با چنین پیش فرضهایی حداقل می توانستیم دو قانون اساسی را در یک قانون اساسی بگنجانیم که این کار را بخاطر دلایلی که در قسمت دیگر این نوشتار شرح خواهیم داد انجام دادیم .

 

تحشیه :

 

 در طی حدود یکسالی که از انتشار این قانون اساسی در سایت کوروش می گذرد بیش از هفتاد هزار بار از این قانون اساسی  در سایت کوروش دیدن شد و حدود صد و چهل نفر با فرستادن ایمیل و پنجاه نفر بصورت گذاشتن کامنت در زیر این قانون اساسی نظرات خود را بیان کردند ، شایان ذکر است سایت کوروش تقریبا دومین سایت پر بیننده سیاسی در روی اینترنت است و صفحه مربوط به این قانون اساسی پر بازدید کننده ترین صفحه این سایت می باشد . این قانون اساسی علاوه در سایت کوروش در سایت نگاه نو و ایران گلوبال و بعد ها در سایت حزب دمکرات ایران بصورت دائم لینک داده شد و متن کامل آن در سایت گزارشگران و اطلاعات بصورت موقت گذاشته شد که نگارنده این قانون اساسی از تمامی کسانی که اینجانب را برای انتشار این قانون اساسی یاری رساندند خصوصا آقای هراتی نژاد مدیر سایت کوروش که بدون کوچکترین توقعی این کار را انجام دادند تشکر می کنم ، آنچه در این سلسله نوشتار می خوانید شرحی بر قانون اساسی و پاسخ به دهها سوالی است که مخاطبین این قانون اساسی از نگارنده این قانون اساسی سوال کردند .

 

لینک پیش نویس قانون اساسی پیشنهادی :  http://www.cyrusnews.com/news/fa/?mi=23&ni=3111

 

کاوه شیرزاد

سخنگوی حزب دمکرات ایران

kavehshirzad@yahoo.com 

 

نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 04:08 ق.ظ موضوع مطلب : قانون اساسی حکومت آینده ,

ویرایش شده در جمعه 26 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 14 مرداد 1386
تجمع روز جهانی زن در پارک دانشجو و ده نقد و پیشنهاد
پنجشنبه، 25 اسفند، 1384
 

  نگاهی به تجمع روز جهانی زن در پارک دانشجو و ده نقد و پیشنهاد برای موفقیت بیشتر این اجتماعات  

 

برگزاری تجمعات اعتراضی ، راهپیماییها ، اعتصابات و به طور کل مبارزات مدنی مسالمت آمیز یکی از کم هزینه ترین و بهترین ابزارهای رسیدن به مطالبات و خواسته های مردمی در ایران و کلیه نقاط جهان است هر چند با اذعان به این نکته که جمهوری اسلامی با تاکتیک ها و تکنیکهای مختلف اعم از سانسور ، خشونت و روشهای دیگر به مبارزه با این اجتماعات می پردازد اما به عقیده من می توان با نقد و بررسی دقیق و موشکافانه چنین اجتماعاتی و دامن زدن به مباحث مرتبط با آن ، حتی با وجود جو سرکوب و اختناق کنونی ، موفقیت چنین اجتماعاتی را تضمین نمود ، با این پیش فرض با نگاه و نقدی بر تجمع اعتراضی روز جهانی زن در پارک دانشجو که به عقیده من یکی از مدنی ترین و موفقیت آمیز ترین تجمعات شکل گرفته طی سالهای گذشته بود سعی می شود تا با تاباندن نور بر زوایای پنهان و مغفول مانده آن اساسا این سوال را مطرح ساخت که چگونه می توانستیم تجمع بهتری را برگزار کنیم و در آینده چه کارهایی می توانیم برای موفقیت چنین اجتماعاتی انجام دهیم ؟ با این حساب آنچه در ادامه این مقاله می خوانید انتقادات و پیشنهاداتی صریح و روشن بر تجمع روز جهانی زن و بطور کل تجمعات اعتراضی اینچنینی است :

 

1 _ تجمع روز جهانی زن در حالی آغاز شد که گروهای مختلف مدافع حقوق زن طی بیانیه ها و اعلامیه های خود محلها و مکانهای مختلفی را  برای تجمع روز جهانی زن انتخاب و اعلام کردند ، این موضوع علاوه بر اینکه باعث سردرگمی و بلاتکلیفی تعداد زیادی از علاقه مندان حضور در این اجتماعات شده بود باعث دو تکه شدن تجمع کنندگان و کمتر شدن آنان و نهایتا کم هزینه تر شدن سرکوب آنها توسط پلیس و نیروهای سرکوبگر شد ، اینکه چرا سه محل مختلف برای تجمع روز زن اعلام شد به عقیده من یکی به علت عدم هماهنگی بین گروهای مختلف یا عدم تبعیت و همکاری آنها با یکدیگر بود و یکی بخاطر خودخواهی گروهایی بود که می خواهند با پیش دستی در اعلام محل تجمع و پافشاری روی آن ابتکار عمل این تجمعات اعتراضی که هر ساله برگزار می شود را بدست گرفته و کارکردهای این تجمعات را به صورت غیر شرافتمندانه ای به نفع خود ظبط کنند و این در حالی است که اساسا بعضی از این گروها و یا این شخصیتها به تنهایی یا با حامیانی که دارند پشتوانه های برگزاری یک تجمع اعتراضی مستقل را نداشته و از چنین امکانی نیز برخودار نیستند ، بنابراین می باید فرهنگ عمومی زیاده خواهی گروه های مختلف را نه تنها درک نموده و آنها را از چنین اقداتی دور سازد بلکه گروها و شخصیتهای مختلف نیز از زیاده خواهی و سهم طلبی پیش از حد خود دست بردارند تا چنین شکافها و اختلافاتی موجب ناکامی یا کامیابی کمتر چنین تجمعاتی نگردد .

 

2 _ متاسفانه تعدادی از گروها و مدافعین حقوق زنان با توسل به اعلامیه های ساختگی و مبتنی بر تهیج آفرینی های کاذب هر چند با هدف حمایت از این تجمعات سعی در کشاندن تعداد بیشتری از مردم به این تجمعات اعتراضی را داشتند که نفس این کار به تنهایی غیر اخلاقی و تخریب کننده اعتماد عمومی در بلند مدت به این دعوتها و فراخوانهاست ، هر چند واقعیت تلخی است اما در گذشته بارها مبتنی بر همین تهیج آفرینی های کاذب و ساختگی و همین اعلامیه ها و بیانیه های دروغین بارها علاقه مندان حضور در تجمعات اعتراضی در محل تجمعات اعتراضی حاضر شده اما چون هیچ تجمع کننده و هیچ معترضی را نیافته اند نه تنها با دلسردی از محل تجمع رفته اند بلکه در آینده نیز هر گونه بیانیه و فراخوانی حتی فراخوانهای واقعی و برنامه ریزی شده  را برای برگزاری تجمعات اعتراضی دروغ یا غلو شده پنداشته اند ، بنابراین همگی ما باید بپذیریم که نمی توان بر مبنی تهیج آفرینی کاذب و اعلامیه ها و بیانیه های غیر واقعی و دروغین مردم عادی را به تجمعات اعتراضی دعوت کرد بدون آنکه کوچکترین تدارک و برنامه ریزیی را برای برگزاری این تجمعات تدارک دیده باشیم . متاسفانه دو نقد ذکر شده تا بدینجا ( به عقیده من ) به تنهایی نقش بیشتری از نیروهای سرکوب گر در ناکامی تجمعات اعتراضی تا کنون به جا گذاشته است .

 

3 _ در تجمع اعتراضی زنان در پارک دانشجو ، تعدادی از دانشجویان یک دانشگاه با کرایه یک اتوبوس به محل تجمع اعتراضی آمدند ، بسیار جالب است بدانید که به این دانشجویان اجازه برگزاری مراسم روز جهانی زن در دانشگاه خود را نداده بودند بنابراین آنها خود را محدود نکرده و در تجمع اعتراضی بیرون از دانشگاه شرکت نمودند ، به اعتقاد من یکی از بزرگترین کارکردهای یک تجمع اعتراضی خوب بازتاب گسترده ای است که نه تنها در کل جهان بلکه در کل ایران به جای می گذارد ( مخصوصا به خاطر شرایط خاص ایران ) باور کنید هیچ رسانه پر قدرتی مانند برگزاری تجمعات اعتراضی نمی تواند چنین نفوذی را بین افکار عمومی ایجاد نماید ، به زبانی ساده تر برگزاری یک تجمع خوب و مناسب می تواند به مانند یک رسانه تبلیغی پرقدرت پیام مطالبات تجمع کنندگان را در سطح گسترده ای از افکار عمومی منتشر سازد و نهایتا با حساس کردن افکار عمومی ، حمایت آنان را به عنوان اساسی ترین رکن تحقق مطالبات مدنی فراهم سازد ، شاید نیاز به گفتن نباشد که دستیابی به مطالبات مدنی بدون نفوذ و حمایت عامه مردم ، یا به عبارتی دیگر تنها با حمایت اقشار فرهیخته و نخبه جامعه بدست نیامده و نخواهد آمد ، بنابراین برگزاری چنین اجتماعاتی ، می تواند به مانند پل ارتباطی باشد میان اقشار نخبه جامعه و مردم عامه ، با چنین مقدمه ای شرکت دانشجویان در مراسمهای دانشجویی داخل دانشگاه یا شرکت مردم در سالنهای سربسته هیچگاه بازتاب گسترده یا پیام روشنی را در میان عامه مردم و نهایتا جذب حمایت آنان ندارد بنابراین پیشنهاد این است که با توجه به اینکه دانشجویان از پتانسیل بسیار مناسبی برای برگزاری موفقیت آمیز چنین اجتماعاتی برخوردارند حدالمقدور در صورتی که امکان حضور آنان در یک تجمع اعتراضی مسالمت آمیز و برنامه ریزی در بیرون از دانشگاهها فراهم است خود را محدود به دانشگاهها یا فضاهای سربسته نکرده و در مراسمهای بیرون از دانشگاه شرکتی فعالتر نمایند .

 

4 _ اعلام زمان تنها یک ساعت برای این تجمع ( روز زن ) یکی از سیاستهای خوبی بود که برای این اجتماع در نظر گرفته شد ، شخصا تا به امروز در هفتاد درصد تجمعات اعتراضی تهران شرکت کردم و آنچه تا به امروز مشاهده کردم این بود که اکثر هزینه هایی که تجمع کنندگان پرداخت می کنند مربوط به طولانی شدن زمان تجمعات اعتراضی و زمانهای انتهایی تجمعات اعتراضی است ، اوصولا حضور مردم در کنار نیروهای لباس شخصی و انتظامی در ساعات طولانی از یک تجمع اعتراضی و همچنین رودررویی بیش از حد آنها با یکدیگر باعث می شود جو سنگینی برای تجمع کنندگان بوجود بیاید البته چنانچه تعداد تجمع کنندگان بسیار بالا باشد چنین فضایی شکسته خواهد شد اما بهتر است تا حصول چنین امکانی ساعت تجمع محدود باشد ، ضمن اینکه تجربه سالها حضور بنده در این تجمعات ثابت کرده نیروهای سرکوبگر در تجمعات سازمان یافته و متشکل حداقل نیم ساعت را صرف اخطار ، جمع آوری نیرو ، گزارش تجمع به مقامات بالا و اقدامات تشریفاتی اولیه می کنند ( در این مدت گیج هستند ) و با این حساب همین نیم ساعت اول و بیست دقیقه بعدی که برخودرهای نیروهای انتظامی کم کم آغاز گردیده و بعد از بیست دقیقه به اوج خود می رسد زمان نسبتا مناسبی برای برگزاری این تجمعات است ، بعد از این زمان معمولا دستگیریها آغاز می گردد و جو بسیار سنگینی برای تجمع کنندگان ایجاد می شود که حضور در آن فقط هزینه ها را افزایش می دهد ، بنابراین ما علاوه بر اینکه باید بیاموزیم در این زمان کوتاه کلیه اقدامات تدارک دیده شده خود را انجام دهیم باید بیاموزیم که نه از زمان اعلام شده زودتر به محل تجمع بیایم که حساسیتها را قبل از تجمع بیشتر کند و نه دیرتر به محل تجمع بیاییم که همزمان با شرکت کنندگان مقدمات اولیه تجمع که مشکل ترین قسمت تشکیل یک تجمع است را تدارک ببینیم .

 

5 _ پارک دانشجو یکی از بهترین محلهایی بود که برای تجمع روز جهانی زن انتخاب شد ، منتهی قبل از باز کردن این موضوع از این به بعد از کلمه مشروعیت سرکوب استفاده می کنم که در طی آن نیروهای سرکوبگر و افکار عمومی با وضعیتی که از تجمع می بینند از سرکوب تجمع حمایت کرده یا حداقل با آن مخالفت نمی کنند این سرکوب شامل زمان تجمع اعتراضی ، دستگیری و تعقیب تجمع کنندگان است ، به نظر من هیچ زمانی نباید برگزاری تجمعات اعتراضی باعث ایجاد ترافیک و بهم خودرن نظم شهر گردد ، هر چند چنین اقدامی در کوتاه مدت پیام تجمع را در سطح وسیعی از شهر منتشر می سازد اما عده ای از مردم و نیروهای انتظامی با دیدن چنین وضعی با وجود تردیدی که دارند بیشتر برای سرکوب تجمع کنندگان قانع شده و اقدام شدیدتری را انجام می دهند ، باور کنید بسیاری از سربازان و درجه داران نیروی انتظامی یا سپاهی نه تنها علاقه ای به سرکوب تجمع کنندگان ندارند بلکه در زمانهای مختلف در برابر فشارهای وارده برای سرکوب مقاومت زیادی از خود نشان می دهند که با چنین اقداماتی ممکن است حمایت آنان را از تجمع کنندگان از دست بدهیم ، در کره جنوبی زمانی که کره ای ها در جام جهانی فوتبال موفقیتهای بزرگی را کسب کردند میلیونها نفر از مردم کره به خیابانها ریختند اما جالب است بدانید عکسهای ماهواره ای نشان می داد که هیچ کدام از این تجمع کنندگان از پیاده رو ها خارج نشده بودند ( به خاطر احترام به حق تردد خودروها در خیابانها ) ، چنین اقداماتی فازهای مثبتی را به افکار عمومی و نیروهای سرکوبگر می رساند و از مشروعیت سرکوب تجمع کنندگان شدیدا می کاهد ، برگردیم به بحث اصلی محل تجمع یعنی پارک دانشجو ( یک پارک ) جای کاملا خوبی بود چون نه تنها نظم عمومی را مختل نمی کرد بلکه چون در کنار یک محل کاملا پرتردد بود می توانست نظر مردم زیادی را به خود جلب کرده و نهایتا حمایت آنان را کسب کند کما اینکه اینگونه هم شد همچنین این محل صرفا یکی یا دو ورودی نداشت که نیروهای انتظامی بتوانند با بستن آن ورود تجمع کنندگان به محل تجمع را کنترل نماید یا محدود سازند بنابراین این محل جای بسیار خوبی برای تجمع بود .

 

6 _ خطرات و تهدیداتی که متوجه مردم برای شرکت در تجمعات اعتراضاتی می شود باعث می گردد تعداد کمتری از مردم در تجمعات اعتراضی شرکت نمایند ، در واقع اگر هزینه های حضور در تجمعات اعتراضی زیاد باشد مردم زیادی در تجمعات اعتراضی شرکت نخواهند کرد ، حال برعکس اگر هزینه های حضور مردم در تجمعات اعتراضی کاهش یابد تعداد بیشتری از مردم در تجمعات اعتراضی شرکت می کنند و تعداد بیشتر تجمع کنندگان یعنی موفقیت بیشتر و سرکوب سختر  ، حال سوال اینست که چگونه می توان هزینه های حضور در تجمعات اعتراضی را به حداقل رساند تا شاهد حضور تعداد بیشتری از مردم در تجمعات اعتراضی باشیم ؟ در پاسخ به این سوال به این دو استدلال توجه کنید :

 

الف ) طرح مطالبات و خواسته های غیر عاقلانه و غیر قابل دستیابی یا طرح شعارهای افراطی در یک تجمع اعتراضی که فرضا به مطالبات زنان اختصاص دارد نه تنها مطالبات اصلی تجمع کنندگان را به حاشیه می کشاند بلکه هزینه های حضور در تجمعات را اقزایش می دهد ، فرض کنید تجمع کننده ای را در این اجتماعات دستگیر کنند ، اگر در این تجمع فرضا به خامنه ای فحش داده شود یا شعار مرگ بر جمهوری اسلامی داده شود حال آنکه به حقم باشد ضمن اینکه هیچ کدام از این شعارها امکان تحقق نخواهند داشت انجام چنین اقداماتی صرفا باعث می گردد به دستگیر شدگان در این تجمعات هر انگ و تهمتی را زده و فشارهای زیادی را به آنان وارد نمایند ، کما اینکه در تجمعی مثل روز جهانی زن که هیچ اقدام قابل توجهی انجام نشد ( مثل طرح شعارهای افراطی و تخریب اموال عمومی ) حتی با دستگیری تعداد زیادی از تجمع کنندگان هیچ اتهامی را به ایشان نمی توانند وارد نمایند و ناگزیر بعد از چند وقت مجبور به آزادی تمام آنها می شوند .

 

ب ) همانطور که در بخش ها قبلی نوشتیم چنانچه تجمعات اعتراضی در نظم شهر اختلال ایجاد نماید یا باعث مزاحمت دیگران شود مشروعیت سرکوب بیشتری فراهم می کند و هزینه های حضور در این تجمعات افزایش می یابد علاوه بر این اگر تجمع کنندگان پس از تحریک نیروهای سرکوب گر به امکانات عمومی مانند باجه ها تلفن ، ماشین ها نیروی انتظامی و ..... آسیب رسانند یا به زد و خورد با نیروهای سرکوب گر اقدام نمایند به شدت باعث افزایش مشروعیت سرکوب تجمع کنندگان و نهایتا افزایش هزینه های حضور در این اجتماعات  می گردد ، بدون تعارف بگویم که اگر دو بار از این اتفاقات بیافتد دیگر هیچ کس در تجمعات اعتراضی شرکت نخواهد کرد ، بگذارید به یک مثال اشاره کنم که در شلوغیهای خرداد ماه سال هشتاد دو که به عقیده من وسعت آن بسیار بیشتر از اعتراضات تیرماه سال هفتاد و هشت بود تقریبا جمهوری اسلامی به ناتوانی خود در برخورد با این تجمعات اعتراضی پی برد اما متاسفانه تجمعات اعتراضی بعد از از طی روزهای اولیه رفته رفته تبدیل به هرج و مرج طلبی و ناامنی شدند به گونه ای که تقریبا بسیاری از شروع کنندگان اولیه اعتراضات دست از حمایت این تجمعات برداشتند و بسیاری از مردم حامی این اعتراضات طی روزهای آخر آرزوی زودتر تمام شدن آن را داشتند ، در همین حین رسانه های جمهوری اسلامی نیز توانستد با نشان دادن تصاویر اعتراضات که دیگر تبدیل به هرج و مرج طلبی و اغتشاش شده بود اعتراض کنندگان را گروهی اراذل و اباش معرفی نمایند و با کسب مشروعیت سرکوب بسیار زیادی که از افکار عمومی بدست آورده بودند به قلع و قمع اعتراض کنندگان پرداختند و هزینه های بسیار سنگینی را بر روی دوش مردم گذاشتند ، همانطور که قبلا نوشتیم برگزاری تجمعات اعتراضی به مانند یک رسانه پرقدرت است که به سرعت در بین افکار عمومی نفوذ کرده و افکار عمومی را نسبت به مطالباتی که تعقیب می شود حساس می کند ، حالا اگر در این تجمعات هرج و مرج طلبی اتفاق بیافتد یا تصویر منفی از تجمع کنندگان یا اعتراض کنندگان مخابره شود نه تنها این رسانه قوی هیچ کارکرد مثبتی نخواهد داشت بلکه تصویر منفیی نیز از اعتراض کنندگان منتشر می سازند ، متاسفانه جمهوری اسلامی همواره با در دست داشتن رسانه های پر نفوذی که دارد از این موضوع به صورت غیر اخلاقی به نفع خود استفاده نموده و با وارونه کردن حقایق و با بهانه کردن اتفاقات ناهمگونی که در این تجمعات رخ می دهد تصویر نادرستی از اعتراض کنندگان به مردم ایران و جهان مخابره می کند ، به نظر من پیامی که تجمع روزجهانی زن به ایران و جهان مخابره شد بسیار مثبت تر و مفیدتر از پیامی بود که در خرداد ماه سال هشتاد و دو با آن همه وسعت به افکار عمومی مخابره شد .

 

7 _ بسیاری از مردم و فعالین سیاسی چنین استدلال می کنند که مردم نمی توانند در مقابل زد و خورد نیروهای انتظامی و تحریکات آنها دست روی دست گذاشته و تماشا کنند بنابراین می باید تجمع کنندگان دست به اقدامات متقابل زده و از خود دفاع نمایند ، من هم نمی توانم چنین حقوقی را نادیده بگیرم و این حق را برای مردم قائل هستم که از خود دفاع نمایند اما باید ببینیم این کار چه چیزی را نصیب ما می کند و چه چیزی را نصیب نیروهای سرکوبگر ، واقعیت این است که مردم ایران مردمی احساساتی هستند ، همیشه شاهد این موضوع بودم که مردم ایران به اصل و فرع قضیه توجه زیادی نداشتند و همواره در منازعات مختلف به این موضوع علاقه مند بودند که چه کسی مظلوم واقع شده تا از او حمایت کنند ، هر چند این خصییه اخلاقی ایرانیان درست نیست و بیشتر از سایر مردم جهان وجود دارد اما این به معنی عدم وجود این خصیصه در میان مردم دیگر جهان نیست ، افکار عمومی ایران و جهان شدیدا به ندای حق طلبی و صدای مظلومیت مردم در سرتاسر گیتی پاسخ می گوید و از ان حمایت می کنند به عقیده من هر یک باتوم  یا یک لقد یا یک مشتی که زنان ایرانی در تجمع روز جهانی زن خوردند دهها برابر آن را نیروهای سرکوبگر و جمهوری اسلامی خواهند خورد ، اگر مردم از خود دفاع می کردند و به حمله به نیروهای انتظامی می پرداختند یا چنین وانمود می شد هیچگاه پیامی را که گروهی از مردم صلح طلب ، با خواسته های منطقی که نه تنها هیچ اعتقادی به کاربرد خشونت ندارند بلکه از اقدامات تلافی جویانه نیز خودداری کرده اند ، نمی توانست پیام خوبی را به افکار عمومی منعکس سازد ، خوشبختانه یکی از رفتارهای شایسته ای که در روز تجمع زنان وجود داشت این بود که علارقم ضرب و شتم هایی که صورت گرفت هیچ کس رفتار غیر نسنجیده ای انجام نداد ( البته یکبار چندین دفعه زنان و مردان به نیروهای انتظامی گفتند وحشی ) و به همین صورت هم آنچه که باعث تقویت صدای زنان شد همین مظلومیت و صلح طلبی بود که آنان در برابر نیروهای پلیس داشتند ، بحث دیگر این است نیروهای انتظامی و حتی لباس شخصی که هیچ تمایلی به زد و خورد هم وطنان خود ندارند با مشاهده هتاکی ، دفاع مردم از خود ، یا زدن نیروهای انتظامی توسط مردم به شدت تحریک می شوند و برای کاربرد خشونت بیشتر تئوریزه می شوند و این نه تنها به معنی از دست دادن حمایت آنان از مردم است بلکه به معنی افزایش زد و خوردها و افزایش خشونت در یک تجمع اعتراضی آنهم معمولا به نفع نیروهای سرکوبگر است .

 

8 _ باید بپذیریم که تعداد زیادی از کسانی که در این تجمعات شرکت می کنند بنا بر فراخوانها و دعوتهایی که صورت گرفته تنها با هدف حمایت از حقوق زنان به این تجمع می آیند ، شاید طرح مطالباتی که سالها در گلوی تک تک ما جمع شده و هر لحظه اماده بیرون ریختن است برای تعدادی از آنها ناخوشایند باشد و هیچ جذبه ای برای آنها نداشته باشد که هیچ دافعه هم داشته باشد ، متاسفانه بینش هایی که در مورد تجمعات کارگری ، معلمین ، پرستاران ، کارکنان شرکت واحد و تجمعات زنان یا به طور کل تجمعات صنفی وجود دارد این است که می باید با حضور در این اعتراضات و اعتصابات و متاسفانه سواستفاده از فضای بوجود آمده به این اعتراضات رنگ و بوی سیاسی داد و در آنجا به طرح مطالباتی که سالها نتوانسته ایم آنها را مطرح سازیم پرداخت ، متاسفانه صرف وقوع چنین اقداماتی این اقدامات باعث نابود شدن این مبارزات مدنی و به انحراف کشیدن آنها می شود ، باید بپذیریم تعداد بسیاری از مردم درست یا نادرست از شرکت در اعتصابات و اعتراضی صنفی یا غیر سیاسی خود صرفا با این تصور که مبادا حضور آنها باعث شائبه سیاسی بودن آنها یا ضد انقلاب بودن آنها شود از حضور در این اعتراضات خودداری می کنند حال انکه اگر ما هم بیاییم سعی کنیم چنین رنگ و بویی به این مبارزات مدنی بدهیم دیگر هیچ رمق و مجالی برای شرکت آنان در این تجمعات باقی نمی ماند و ما خود بخود افراد شجاع و جسوری که تن به این اعتصابات داده اند را از افرادی که نگران حضور خود در این تجمعات هستند محروم کرده ایم و زمینه شکست آنها را فراهم کردیم ، بنابراین اگر ما قصد حمایت از ان جی ا ها را داریم قصد حمایت از جامعه مدنی و قصد حمایت از مبارزات صنفی را داریم که خود به خود  چنین اقدامی بیشترین خدمت را به آزادی و دمکراسی و مطالبات عمومی شهروندان می کند باید از چنین سیاستهایی دست برداشته و صرفا با حمایت از دستیابی این شهروندان به مطالبات خود موفقیت آنان را تضمین کنیم و مطمئن باشیم که موفقیت ما در گرو موفقیت آنان نهفته است و بس ، مطمئنا چنین کاری هم تقویت این نهادها را در کوتاه مدت و هم به تقویت خواسته های آزادیخواهانه و دمکراسی طلبانه ما در بلند مدت منجر می شود . برگردیم به بحث اصلی که وقتی فراخوانی بر مبنی حمایت از یک قشر جامعه صادر می گردد تعدادی از مردم به اشتباه از ترس اینکه مبادا انگ سیاسی بودن یا ضد انقلاب بودن به آنها وارد شود از حضور در این تجمعات صنفی خودداری می کنند و با سواستفاده ما برای سیاسی جلوه دادن این مبارزات ، دیگر برای عدم شرکت در این اجتماعات کوچکترین تردیدی نمی کنند .

 

9 _ متاسفانه بسیاری از عقلای بی عمل و آفیت نشین سیاسی با تصور اینکه برگزاری تجمعات اعتراضی خلاف قوانین و مقررات است چنین استدلال می کنند که می باید با احترام به قانون نه تنها از شرکت در این تجمعات مسالمت آمیز خودداری کرد بلکه می باید شرکت کنندگان در این اجتماعت را نهی و نفی نموده تا از شرکت در آن خودداری نمایند ، در حالی که اساسا برگزاری نافرمانیهای مدنی ، راهپیماییها ، تجمعات اعتراضی و اعتصابات یکی از بدیهی ترین حقوق فرا ملی و فرا قانونی تمام مردم جهان است ، فرا ملی و فرا قانونی یعنی هیچ کشور و هیچ قانونی نمی تواند حق اعتراض و حق پیگری مطالبات به صورت مسالمت آمیز را از انسانها سلب نماید . علاوه بر این موضوع در ماده بیستم اعلامیه جهانی حقوق بشر که جمهوری اسلامی نیز به اجرای آن متعهد شده آورده شده : هر کس حق دارد آزادانه در احزاب و جماعت های مسالمت آمیز شرکت نماید ، پس یا جمهوری اسلامی اعلامیه حقوق بشر را پذیرفته یا اینکه می باید از آن خارج گردد که چنین حقوقی را به رسمیت نمی شناسد . از جمله موارد دیگر قانونی بودن چنین اجتماعات مسالمت آمیزی اصل بیست و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی است که آورده : تشكیل اجتماعات و راه پیمایی ها , بدون حمل سلاح , به شرط آنكه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است ، قاعدتا وقتی نوشته شده تشکیل اجتماعات آزاد است به معنی اخذ مجوز از وزارت کشور نیست و اگر قوانینی هم در این مورد وضع شده بر خلاف قانون اساسی جمهوری اسلامی بوده و می باید ملغی گردد. حرف اصلی آنست که فعالین سیاسی و مردم نه تنها با این حقوق آشنا شوند بلکه برای تحقق آن پافشازی کنند ، وقتی خود مردم و متاسفانه فعالین سیاسی این حقوق را قبول نداشته باشند مسلما نباید از جمهوری اسلامی انتظاری داشت که این حقوق را دو دستی به انها اهدا نماید .

 

10 _ متاسفانه بسیاری از فعالین و گروههای سیاسی چنین استدلال می کنند که چنین اعتراضاتی تنها باعث ریزش نیرو و پرداخت هزینه و نهایتا انفعال بیشتر جامعه می گردد ، به عقیده من این گروه بر خلاف تمام ادعاهایی که دارند همان افرادی هستند که منتظر دستی غیب از آسمانها و یا دستی اعیان از آمریکا برای حل مشکلاتشان هستند ، به عبارتی دیگر این گروه یا بیشتر منتظر کرم و لطف جمهوری اسلامی هستند تا بلکه روزنه ای را برای فعالیتهای جزیی و امن و امان آنها فراهم کند یا در کنج عافیت نشسته اند که مبادا این اندک مجال تنفسی را هم از آنان سلب نمایند ، در پاسخ به این استدلالها علاوه بر استناد به مواردی که ذکر کردم تا این اعتراضات با کمترین هزینه برگزار گردد به قسمتی از مقاله رفراندم و ابزارهای دمکراتیک خود اشاره می کنم که در زیر می توانید قسمتهایی از آن را بخوانید :

 

 (( ما یاد نگرفتیم ، برای رسیدن به خواسته ها و مطالبات خود هزینه های درست ، برنامه ریزی شده و منطقی پرداخت كنیم ، متاسفانه اكثر نیروهای سیاسی‌ بجای ترویج شجاعت و جسارت مدنی ، عافیت نشینی و فرار از زیر بار مسولیت مدنی خود را در زیر بار كلماتی چون پرهیز از خشونت ، پرهیز از انقلابی گری ، پرهیز از هرج و مرج طلبی و پرهیز از جنگهای خیابانی پنهان می كنند و علتش هم این است كه یا با قواعد استفاده از ابزارهای مدنی و دمكراتیك آشنا نیستند و یا اینكه اصولا انگیزه لازم برای یك رفرم كلی و اساسی را ندارند « یعنی دوست دارند اوضاع همین گونه که هست بماند » ، به هر روی ، روی صحبت ما بیشتر با آن گروهی از فعالین سیاسی است كه بدنبال مبارزه بدون هزینه هستند «‌ كه البته وجود خارجی که البته وجود خارجی نداشته و ندارد » در این مورد باید متذكر شویم که حتی موفق ترین نافرمانیهای مدنی ، انقلابها و رفرم های اساسی جهان همواره با پرداخت هزینه هایی همراه بوده است كه برای نمونه می توان از راهپیمایی نمك به رهبری گاندی اشاره کرد كه در جریان راهپیمایی مسالمت آمیز مردم در شهر « ساتیاگراهی های بی » در گیری هایی میان مردم و نیروهای انتظامی رخ داد كه بیش از دهها نفر كشته شدند ، در نافرمانی مدنی آفریقای جنوبی كه مخالفین تبعیض نژادی در طی آن پاسپورتهای رفت و آمد خود را به نشانه اعتراض سوزاندند ، 8500 نفر دستگیر شدند « در این نافرمانی نیروهای استعمار از مردم آفریقا خواسته بودند برای رفت و آمد در آفریقای جنوبی با پاسپورت حركت كنند كه مردم در اعتراض به این قانون به مدت سه ماه هر روز به صورت دسته جمعی پاسپورتهای خود را جلوی مامورین استعماری می سوزاندند و به این ترتیب به صورت داوطلبانه به زندان می رفتند » ، در آمریكا نیز برگزار كنندگان نافرمانیهای مدنی در اعتراض به جنگ ویتنام دست به گردهمایی و اعتصاب زدند و از پرداختن مالیات به دولت خودداری كردند و پروندهای مالیاتی را آتش زدند ، كه در طی این نافرمانی 13000 نفر دستگیر و زندانی شدند ، در سال 1983 در آمریكا ، 5000 نفر از مردمی كه در حمایت از پناهجویان آمریكای مركزی دست به نافرمانی های مدنی زده بودند که همگی دستگیر شدند ، در تابستان سال 1283 در ایران ، و در طی دومین نافرمانی مدنی تاریخ ایران كه منجر به برگزاری راهپیمایی مردم به سمت قم و پناهنده شدن نیروهای آزادیخواه به سفارت انگلیس شد بیشتر از 50 نفر كشته شدند « ولی مردم توانستند برای اولین بار مجلس را به حكومت تحمیل كنند » تمام این نمونه های نشان می دهد كه به هر روی گذر به دمكراسی همراه با پرداخت هرینه هایی است كه عدم پرداخت آنها ممكن است اجتناب ناپذیر باشد و این به تنهایی دلیلی برای انجام ندادن نافرمانیهای مدنی نیست ))

لینک مقاله ذکر شده :

http://irandp.org/news/fa/?mi=2&ni=2997 

  


به امید ایرانی آزاد و مدرن

کاوه شیرزاد سخنگوی حزب دمکرات ایران

kavehshirzad@yahoo.com

 

نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 19:30 موضوع مطلب
نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 04:08 ق.ظ موضوع مطلب : مبارزات و نافرمانیهای مدنی ,

ویرایش شده در جمعه 26 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 14 مرداد 1386
ده نقد بر نیروهای اپوزوسیون ایران و ده پیشنهاد / قسمت دوم

چهارشنبه، 9 آذر، 1384

 

 نیاز به تحول در اپوزوسیون :  ده نقد بر نیروهای اپوزوسیون ایران و ده پیشنهاد  

 

قسمت دوم

 

در مقدمه قسمت اول نوشتیم ، امروز دیگر غالب نیروهای اپوزوسیون نه تنها به این نتیجه رسیده اند که هیچ کدام به تنهایی و بدون کمک یکدیگر نمی توانند محل تغییرات مثبت و سرنوشت ساز در ایران واقع شوند بلکه شرایط به گونه ای پیش می رود که نیروهای غیردمکرات و خود محور رفته رفته در حال محو شدن و کمرنگ شدن هستند و اله به طرح دو نقد صریح و سازنده دیگر از عملکرد داخلی نیروهای اپوزوسیون ایران می پردازیم تا به این امید که با انتقادهایی اینچنینی قدمهایی هر چند کوچک در جهت توانمندی و بهبودی عملکرد این نیروهای سیاسی برداشته باشیم . این دو نقد به شرح زیر است :لایه های دمکرات و مدرن اپوزوسیون رفته رفته مجال بیشتری برای خودنمایی و ظهور پیدا می کنند ، سپس در ادامه مقاله به طرح چهار نقد بر نیروهای اپوزوسیون ایران از جمله دیپلماسی ضعیف ، وجود تابوهای کاذب ، نبود نیروهای حرفه ای و حرکت در تاریکی و ابهام پرداختیم و برای هرکدام از آنها استدلاتی چند به همراه راه حلهایی چند آوردیم حال در ادامه این مق

 

5 _ قطع ارتباط اپوزوسیون با مردم ایران : 

 

واقعا متاسفم به این نکته اشاره کنم که غریب به اتفاق مردم ایران نیروهای اپوزوسیون ایران را نمی شناسند و غالب آنها هخا و امثال ایشان در شبکه های ماهواره ای را به عنوان نیروهای اپوزوسیون ایران می شناسند ، این واقعیت تلخی است که از حضور من در شهرستانها و استانهای مختلف کشور بدست آمده ، این فرض اشتباهی است که تمام مردم ایران را مردم موجود در تهران فرض کنیم ، به عقیده من در خود تهران و شهرستانهای اطراف ، تنها حدود چهل درصد مردم ماهواره دارند که حداقل بیش از نیمی از آنها اصلا کانالهای سیاسی را دریافت نمی کنند ( چون برای دریافت کانالهای سیاسی نیاز به دیش دیگری دارند ) و بیش از نیمی از دریافت کننده کانالهای سیاسی اصلا اخبار و تحولات سیاسی را دنبال نمی کنند مگر اینکه مسائل سیاسی عمده و سرنوشت ساز روز باشد ، در ارتباط با اینترنت واقعیت این است که بیشتر مسائل مورد علاقه کاربران دوست یابی و مسائل سکس است ( سری به اتاقهای چت یاهو بزنید ) ، باور کنید بسیاری از کاربران هنوز نمی دانند سایتهای فارسی زبان در اینترنت را چگونه پیدا کنند ( بیشتر مجذوب چت هستند ) و بسیاری دیگر از آنها هنوز راهی برای گذشتن از فیلترینگ سایتها نیافته اند ، در ارتباط با رادیوهای برون مرزی به غیر از رادیو صدای آمریکا که نفوذ نسبتا خوبی در میان لایه های مردمی دارد وضعیت چندان امیدوار کننده تر از رسانه های دیگر نیست ، متاسفانه این آمار در شهرستانها و استانهای دیگر کشور بسیار ناامیده تر از پایتخت ایران  تهران است ، این موضوع را از این لحاظ مطرح کردم که ماهواره و اینترنت و رادیوهای فارسی زبان عمده ترین کانالهای ارتباطی بین مردم و نیروهای اپوزوسیون ایران هستند .

 

بگذارید به واقعیت تلخ دیگری اشاره کنم ، متاسفانه غریب به اتفاق شبکه های ماهواره ای و تعداد کمی از رسانه های اینترنتی و رادیویی نه تنها نماینده قشر مدرن و مترقی نیروهای اپوزوسیون نیستند بلکه با حرکتهای غیر سنجیده و عملکردهای فرسایش دهنده خود ، چهره نامناسبی از نیروهای اپوزوسیون به تصویر می کشند شاید باور این موضوع سخت باشد که جمهوری اسلامی تنها با نشان دادن کمتر از دو ساعت برنامه تلویزویونی ( مخرب و گزینشی ) در ارتباط با مجریان تلویزونهای ماهواره ای در رسانه های تصویری خود ، به راحتی توانست مجریان تلویزیونهای ماهواره ای چون سور اصرافیل ، هخا و داور ... را به عنوان سنبل ها و نمادهای نیروهای اپوزوسیون ایران به مخاطبین خود که تعداد آنها نیز کم نیستند معرفی کند ، چنین موضوعی براحتی می تواند تصویر روشنی از عمق نفوذ رسانه های جمهوری اسلامی و مقایسه آن با عمق نفوذ رسانه های اپوزوسیون ایران بجای بگذارد ، این بحث از آنجا اهمیت پیدا می کند که نیروهای اپوزوسیون نه تنها در بستر های زمانی عادی که نیاز به بستر سازی فرهنگی و سیاسی در پروسه ای بلند مدت برای آماده کردن مردم به تغییراتی اساسی و ساختاری به رسانه های پر قدرت و پر نفوذ احتیاج داشته که تا به امروز از آن بی بهره مانده است بلکه حتی در زمانهای سرنوشت ساز و حساس که شرایط برای تغییرات اساسی فراهم گردبده و تعلل در اطلاع رسانی مناسب می تواند ضربه های سنگینی به پیکره جنبش های آزادیخواهانه مردم ایران وارد کند نیز از چنین امکانی برخودار نخواهند بود .

 

با این حساب پیشنهاد این است که نیروهای اپوزوسیون مدرن و مترقی در اولین گام به بازسازی پل ارتباطی خود با مردم ایران بپردازند و هیچ گاه از این مسئله حیاتی قافل نشوند که نقصان در این ارتباط می تواند منجر به چه خسارتهای جبران پذیری شود ، شاید تشکیل یک یا چند کانال ماهواره ای پر نفوذ و البته صرفا حرفه ای یا حتی یک یا چند کانال غیر ماهواره ای که تمامی مردم ایران بدون نیاز به گیرنده های ماهواره ای به آن دسترسی داشته باشند ( در گذشته زمزمه های از تاسیس این رسانه های تصویری از طرف دولتهای خارجی با قرار دادن سه دکل مخابراتی در کشورهای همسایه به گوش می رسید ) البته به شرطی که این رسانه ها افکار و عقاید مدرن و مترقی را بسط و گسترش دهند و با ساده انگاری و سطحی نگری نیز مبارزه کند قدم بسیار مناسبی در این زمینه می تواند باشد کما اینکه در عرصه اینترنت چنین رسانه های توانمندی خوشبختانه کم و بیش وجود دارد و در عرصه رادیوهای ماهواره ای یا موج کوتاه اوضاع بسیار بهتر از شبکه های ماهواره ای و شاید اینترنت است که البته حمایت و پشتبانی این رسانه ها و حداقل حفظ آنها باید در دستور کار نیروهای اپوزوسیون قرار گیرد . نکته ای دیگری که حائز اهمیت است این است که نیروهای اپوزوسیون تنها با لایه های بسیار ناراضی مردم ارتباط برقرار می کنند و از قشرهای میانی و کم اطلاعتر یا قشرهای متوسط جامعه قافل هستند که این نکته ای است به غایت منفی و قابل بحث .

 

6 _ صلبیت نیروهای اپوزوسیون و نبود نیرهای جوان و منعطف : 

 

غالبا آنچه که مردم از آن به عنوان نیروهای اپوزوسیون ایران نام می برند همان افراد قدیمی و پیری هستند که تفکرات آنها متعلق به ده تا هفتاد سال پیش است ، علارقم افراد توانمند و پر تجربه ای که در میان این نیروهای سیاسی وجود دارد متاسفانه غالب این نیروها دارای تفکرات صلب و غیر قابل انعطافی هستند که امکان هر گونه مانور و چابکی  را از آنان می گیرد ، بگذارید برای اینکه ادامه این مقاله از یک بحث آکادمیک صرف خارج شود و به یک بحث استراتوژیک تبدیل شود به ذکر خصیصه هایی از این جریانات سیاسی بپردازم . متاسفانه در ارتباط با این نیروهای سیاسی باید بگویم که غالب این نیروها در ارتباط با یکدیگر در حال انتقام گیری و تصفیه حساب از گذشته روابط سیاسی خود با یکدیگر هستند ، چنین افرادی برای هر شخص و فعال سیاسی یا برای هر گروه و حزب سیاسی یک پرونده ضخیم از روابط شخصی خود با آنها و نحوه عملکردهای آنان در برهه های زمانی خاص درست کرده اند و در زمان مقتضی که مجبور به ارتباط با آنان می شوند به آرشیو پرونده های خود رجوع می کنند و با در آوردن پروندهای آنان ، در مورد پیشنهاد یا دیدگاههای آنان و حمایت یا مخالفت خود با آنها قضاوت می کنند ، چنین افرادی به تنها چیزی که اصلا کار ندارند درستی یا نادرستی یک طرح یا دیدگاه است ، کار ندارند که طرف مقابل راست می گوید یا دروغ ، برایشان فرقی نمی کند که منافع ملی کشور در یک طرف قرار دارد و انتقام جویی و کینه ورزی آنها در طرف دیگر ، ملاک پرونده های گذشته آنان است و بس .

  

بگذارید از زاویه ای دیگر بحث را باز کنیم باز هم متاسفم بگویم که هنوز بسیاری از جریانات سیاسی صف بندی خود با دیگر گروهای سیاسی را بر اساس عملکردهای آنان در دوره ملی شدن صنعت نفت و کودتای بیست و هشت مرداد قرار داده اند ، متاسفم بگویم که هنوز بسیاری از نیروهای سیاسی صف بندی خود با دیگر گروهای سیاسی را بر اساس عملکرد آنان در دوره های انقلاب و دوم خرداد سال 76 قرار داده اند ، به عقیده من چنین افرادی از درک مسائل سیاسی ابتدایی نیز عاجز هستند ، نمی توانند درک کنند که با هیچ جریان سیاسی نمی توان تا ابد اهد اخوت یا خصامت بست ، نمی توانند درک کنند که عملکرد یک جریان سیاسی صرفا تا ابد یا درست یا نادرست نخواهد بود ،  نمی توانند درک کنند که عملکرد یک جریان سیاسی و سیاستهای آن می تواند به مرور زمان دچار تغییر و تحول و یا چرخش و گردش گردد ، اینان مسائل سیاسی را ساده می کنند یکی را دشمن و یکی را دوست می کنند ، یکی را فرشته و یکی را شیطان می کنند و حد میانی برای هیچ شخص و گروهی قائل نیستند ، یکی را کور کورانه ستایش می کنند و یکی دیگر را کورکورانه انکار . 

 

هر چند که علاقه ای به مباحث تئوریک ندارم اما از آنجا که باز کردن ناقص چنین بحثی میتواند به مانند دنیا آمدن و سپس مردن کودکی نارس ، منجر به از بین رفتن چنین اندیشه ای شود اجازه می خواهم که مسئله را از جانبی دیگر باز کنم ، به عقیده من علوم سیاسی بر خلاف علوم ریاضی دارای یک نظم منطقی و بی و چون و چرا نیستند ، در علوم سیاسی یا علوم انسانی هیچگاه از شما نخواهند پرسید دو به اضافه دو چند می شود که جواب دهید چهار ، هیچگاه از شما نمی پرسند وقتی سیبی را روی زمین بالا می اندازید بالا خواهد رفت یا پایین ، علوم سیاسی بر خلاف علوم ریاضی یعنی علم نحوه برخورد با تردیدها و علم برخورد با غیر قابل پیش بینی ها ، یعنی مدیریت بحران یعنی تصمیم گیری در موارد سخت و دشوار و تصمیم گیری در موارد نامشخص و نامعین ، البته قرار نیست این تعریف تعریف تام و تمام از علوم سیاسی باشد اما بحث این است که هیچگاه نمی توان پیش بینی درستی از نتیجه یک تصمیم سیاسی در برهه های زمانی خاص داشت ، همه ما و همه فعالین سیاسی ممکن است در برهه های زمانی خاص عملکردهای درست یا اشتباه یا بهتر و بدتر داشته باشیم ، طبیعی است که هر یک از ما از زوایای متفاوتی به مسائل نگاه می کنیم ، تجربیات و ملاحظات خاص خود را داریم ، بحث این است که کسی را در چنین مواردی نمی توان توبیخ کرد ، امیدورام نپرسید پس کدام گروه خوب است یا کدام گروه بد ؟ یا عملکرد یک گروه در گذشته چه می شود ؟ چون پاسخ خیلی ساده است هر حزب و گروهی که در برهه های خاص تصمیمات بهتر و مناسب تری بگیرد بهتر است و هر گروهی که در برهه های خاص تصمیم نادرستی بگیرد بهتر نیست ، هر گروه که عملکرد بهتری داشته باشد مورد اقبال است و هر گروه که عملکرد بدتری داشته باشد کمتر مورد اقبال است ، طبیعی است که هر حزب و شخصیتی بنا به عملکردی که دارد دارای وزنه سبک یا سنگین در تعاملات سیاسی است ، در واقع ما در یک رقابت سیاسی هستیم که البته تنها عملکرد و مواضع هر حزب یا گروهی تنها فاکتور خوب بودن یا بد بودن یک شخص یا یک حزب نیست ، دقت کنید که بحث اینست که گروهای سیاسی و شخصیتهای سیاسی از انعطاف کافی برخودار نیستند .

 

برگردیم به بحث اصلی ، چنین گروهایی چنین مسائلی را درک نمی کنند ، پروند های خود را در می آورند ، سنگ می اندزد ، توجیح می کنند ، انکار می کنند و نهایتا هر حرکت سیاسی مشترک و سرنوشت ساز را در نطفه خفه می کنند ، متاسفانه این نیروها چنان در دنیای دون کیشوتی و توهم آلود خود غرق هستند  که هیچ انرژی و پتانسیلی برای پرداختن به مسائل روز ایران و تصمیم گیری برای آینده سیاسی ایران ندارند ، شاید به همین دلیل باشد که با وجود این همه نارضایتی از جمهوری اسلامی هنوز هم اپوزوسیون زمین گیر و درمانده نتوانسته است پاسخی در خور به نیازهای مردم ایران بدهد ، با این حساب پیشنهاد این است که نه تنها گروهها و احزاب می باید با چنین نگرشهای نادرستی مبارزه کنند و بینشهای کار آمدتر و رزوآمدتر را به عنوان یک فرهنگ ملی در میان لایه های اپوزوسیون و مردم ایران جایگزین و ترویج و ترغیب کنند بلکه می باید احزاب و گروهها برای افراد مستعد و جوان و البته منعطف که تعداد آنها نیز کم نیستند شرایطی را فراهم کنند که نقش بیشتری در تحولات سیاسی و تصمیم گیریهای گروهی و حزبی داشته باشند . لازم به ذکر نیست که امروز مردم به گروهها و احزابی که از انعطاف خوبی برخوردار باشند و مدام افکار و عقاید خود را به روز کنند  اقبال بیشتری نشان می دهند . ادامه دارد  )

 

به امید ایرانی آزاد و مدرن

کاوه شیرزاد سخنگوی حزب دمکرات ایران

kavehshirzad@yahoo.com

 

نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 04:08 ق.ظ موضوع مطلب : ده نقد بر اپوزوسیون ایران ,

ویرایش شده در جمعه 26 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 14 مرداد 1386
ده نقد بر اپوزوسیون ایران و ده پیشنهاد / قسمت اول

جمعه بیستم آبان ۸۴

 

 نیاز به تحول در اپوزوسیون :  ده نقد بر نیروهای اپوزوسیون ایران و ده پیشنهاد  

 

بی اغراق عملکرد نیروهای اپوزوسیون در سالها و خصوصا ماههای گذشته رو به پیشرفت مستمر و دائم بوده ، چنانچه امروز به جرات می توان گفت بسیاری از تابوهای دست و پا گیر و مزاحم  میان نیروهای اپوزوسیون در حال نابود شدن و از بین رفتن هست و شرایط به گونه ای پیش می رود که نیروهای غیردمکرات و خود محور رفته رفته در حال محو شدن و کمرنگ شدن هستند ، امروز دیگر غالب نیروهای اپوزوسیون نه تنها به این نتیجه رسیده اند که هیچ کدام به تنهائی نمی توانند محل تغییرات موثر در ایران واقع شوند بلکه به این نتیجه نیز رسیده اند که هیچ کدام از گروها و احزاب نمی توانند بر اساس شعارها و عملکردهای احساسی و عوامگرایانه خود وزنه ای موثر در تحولات سیاسی ایران باشند ، درست بر همین اساس است که غالب آنها با وجود مشکلات و موانع زیاد اراده خود را در جهت اتحاد و اتفاق نیروهای اپوزوسیون متمرکز کردند تا شاید از این رهگذر بتوانند قدمهایی هر چند کوچک در راه پیشرفت و ترقی میهنمان ایران بردارند ؛ با این همه نیروهای اپوزوسیون برای رسیدن به جایگاه ایده ال خود مسیری بس طولانی و دراز را در پیش دارند . با چنین مقدمه ای مقاله مذکور در ادامه به طرح ده نقد صریح و بی پرده و البته بی غرض و سازنده از عملکرد داخلی نیروهای اپوزوسیون ایران می پردازد تا به این امید که با انتقادهایی اینچنینی قدمهایی هر چند کوچک در جهت بهبودی و توانمندی این نیروها برداشته باشیم . ده نقد مذکور به قرار زیر است :

 

1 _ وجود تابوهای کاذب : شاید کاربرد چنین کلمه ای درست نباشد اما اپوزوسیون ایران مانند حشره ای که در یک تار عنکبوت اسیر شده توسط تابوها و ارزشهای تصنعی و کاذب زمین گیر و محدود شده ، هر چند بحث در این ارتباط می تواند بسیار پیچیده و برای بنده پر هزینه باشد ، اما به اختصار می توان گفت اساسا فرهنگ حاکم بر نیروهای اپوزسیون بر روی بیس و اساس درستی بنا نشده و همین امر باعث شده یک سری ارزشهای کاذب و یکسری پرستیژهای نادرست بر شخصیتها و گروههای سیاسی اپوزوسیون حاکم گردد ، به عنوان مثال فرهنگ مکروه بودن مذاکره با دولتهای خارجی برای دستیابی به اهداف سیاسی ، فرهنگ مکروه بودن هرگونه مذاکره یا معامله با جمهوری اسلامی و فرهنگ مکروه بودن هر گونه مذاکره با نیروهای مشروطه خواه در میان نیروهای جمهوری خواه ؛ در چنین فرهنگی هر شخص و گروهی که با کشورهای خارجی یا جمهوری اسلامی وارد مذاکره گردد خائن و یا جاسوس شمرده می شود و مطرود می گردد و هر کس و هر شخصی که لجاجت بیشتری برای عدم مذاکره با دولتهای خارجی ، جمهوری اسلامی و سلطنت طلبان نشان دهد پاک تر و درستکارتر به نظر می رسد ، این پرستیژی است که هر یک از فعالان سیاسی باید برای حفظ وجه خود آنرا حفظ کنند ( و گه گاهی هم برای تبرئه خود شعری درباره آن بگویند ) ؛ بالاخره فرهنگ سیاسی ما باید بپذیرد که هر حزب و هر گروه سیاسی می تواند با حفظ شرافت و اخلاق سیاسی با کشورهای مختلف دنیا و جمهوری اسلامی و یا حتی بزرگترین مخالفین خود وارد مذاکره و دیپلماسی گردد . در آفریقای جنوبی نلسون ماندلا رهبر فقید سیاه پوستان آفریقا با رژیم آپارتاید حاکم بر کشورش وارد مذاکره شد و زمینه را برای خروج و شکست کم هزینه و بی دردسر آنها فراهم کرد ، قطعا کاری که رهبر آفریقای جنوبی با دیپلماسی و رایزنی انجام داد شاید تنها با وقوع یک انقلاب پر خون می توانست به وقوع بپیوندد ، حرف اصلی این است که اگر رهبر آفریقای جنوبی نیز برای حفظ پرستیژ سیاسی خود از مذاکره با رژیم آپارتاید خودداری می کرد و اگر مردم آفریقا نیز ایشان را خائن تلقی می کردند و آن را طرد می نمودند هرگز چنین موفقیتی بدست نمی آمد ، در کوبا مخالفین فیدل کاسترو به محض اینکه آمریکا قسمتهایی از تحریمهای کشورش را علیه کوبا لغو کرد در همان کوبا روبروی دفتر حمایت از حقوق دولت آمریکا تجمع کردند و گفتند تا زمانی که وضعیت حقوق بشر درست نگردد نباید چنین تحریمهایی لغو گردد ، چنانچه می بیند در کوبا نیز مذاکره با یک کشور خارجی برای رسیدن به مطالبات عمومی مکروه نیست . موارد بی شماری از انواع فرهنگهای غلطی که در اپوزوسیون ایران وجود دارد و همچنین موارد نقض آن نیز در دست است که در این مقال نمی گنجد اما به اختصار می توان گفت باید تابوهای کاذب را شکست و هنجارهای نادرست را از بین برد .

 

2 _ دیپلماسی ضعیف : یکی از مشهودترین نقاط ضعف نیروهای اپوزوسیون ایران نبود دیپلماسی فعال و پر قدرت است ، متاسفانه اکثر نیروهای اپوزوسیون ایران با وجود پیشرفتهای شگرف در علوم رسانه ها و تکنولوژی ارتباطات هنوز هم با یکدیگر ارتباط کافی و مستمر ندارند ، اکثر این نیروها یا همدیگر را به خوبی نمی شناسند یا به خوبی از مواضع و پتانسیل های یکدیگر آگاه نیستند ، شاید به همین دلیل باشد که عرصه نیروهای اپوزوسیون پر از سوء تفاهمها و پیش داوریهای مستهلک کننده علیه یکدیگر است و شاید به همین دلیل باشد که سطح گفتمان نیروهای اپوزوسیون چنین پیش پا افتاده و ابتدایی باقی مانده است ، لازم به توضیح نیست که در اکثر کشورهای دنیا دیپلماسی فعال و مستمر بیش از نیمی از یک حرکت سیاسی را تشکیل می دهد و لازم به توضیح نیست که با قدرت فارق العاده دیپلماسی یا در اصطلاح فارسی آن ، رایزنی نه تنها می توان به بسیاری از پیش داوریها و سوء تفاهمهای موجود پایان داد بلکه می توان موفقیت های بسیار خوبی را از حرکتهای سیاسی سخت الوصول کسب کرد ، بگذارید به عنوان نمونه به فراخوان رفراندم اشاره کنم که اگر ماشین دیپلماسی صادر کنندگان فراخوان رفراندم قبل از انتشار فراخوان ، روشن و با احزاب و گروهها و رسانه های گروهی وارد مذاکره و رایزنی می شد تا نظر آنها را جلب کرده یا لااقل آنها را از پیش داوری و سوء تفاهمای احتمالی دور می کرد هرگز فراخوان رفراندم بر روری چهل هزار امضا متوقف نمی شد ، به نظر من تاریخ ایران همیشه به دیپلماسی فعال دشمنان خود باخته مثلا جنبش ملی کردن صنعت نفت با همه اقبالی که به آن شد شکست خورد چون انگلیسیها و آمریکاییها توانستند با دیپلماسی فعال نظر حامیان مصدق را یکی پس از دیگری برگردانند و ایشان را از حمایت های دوستان خود محروم سازند ، شاید اگر ماشین دیپلماسی مصدق فعال می شد و حمایت کاشانی و شاه یا حزب توده را جلب می کرد یا به عبارتی دیگر حمایت آنان را حفظ می کرد هرگز جنبش ملی کردن صنعت نفت با شکست مواجه نمی شد ، نمونه های تاریخی این مدعی زیاد هستند ، به عقیده من اگر همین امروز دیپلماسی نیروهای اپوزوسیون سه برابر وضع کنونی شود شاهد تغییرات شگرفی در عرصه نیروهای اپوزوسیون خواهیم بود .

 

3 _ حرکت در تاریکی و ابهام : بسیار تعجب انگیز است که نیروهای اپوزوسیون ایران سالها از استقرار یک حکومت سکولار در آینده ایران صحبت می کنند اما کم و کیف یک نظام سکولار را مشخص نمی کنند ، نمی گویند در حکومت سکولار جایگاه روحانیت کجاست ? حجاب زنان چه می شود ? مساجد چه وضعیتی پیدا می کنند و جایگاه سکس کجا می رود یا عده ای دیگر از نیروهای اپوزوسیون از استقرار یک نظام پادشاهی یا جمهوری حمایت می کنند ولی هیچگاه نمی گویند کم و کیف این نظامها چیست و چه ویژگیهایی دارد ؟ نظام پادشاهی که یک سر آن از سوئد گذشته و سر دیگر آن به اسپانیا و پادشاهان فیل سوار ختم می شود و نظام جمهوری که یک سر آن از حکومت صدام و جمهوری اسلامی گذشته و سر دیگر آن تا مهد تمدن و فرهنگ فرانسه پیش می رود ، معلوم نیست که بالاخره این احزاب و گروهها در آخر مردم را به چه جایگاهی بشارت می دهند و با مشکلات پیش رو چه می کنند ، باور کنید هنوز بسیاری از مردم فرق یک حکومت سکولار غیر دینی را با یک حکومت کمونیستی ضد دینی نمی دانند و نه تنها مردم بلکه بسیاری از نیروهای مجرب سیاسی هم نمی توانند تصور کنند بجز مدل پادشاهی قبل از حکومت اسلامی مدل دیگری نیز ممکن است وجود داشته باشد که با دمکراسی و مردم سالاری فاصله ای نداشته باشد . مثال در این ارتباط بسیار زیاد است اما در چنین فضای مبهمی چه انتظاری است تا حرکتهای سیاسی مورد استقبال عموم مردم قرار گیرد ، بدون تعارف عرض کنم که تا بحال هیچ بهشتی و هیچ چشم اندازی از آینده و نحوه دسترسی به آن ، به مردم نشان داده نشده که مردم پشت آن به حرکت در آیند و برای آن هزینه پرداخت کنند . آنچه که تا بحال در میان اپوزوسیون بوده تنها در چند کلمه خلاصه می شود 1 ) جمهوری اسلامی بد است ، 2) ایران آینده باید سکولار باشد 3) حکومت آینده باید بر مبنی رعایت اعلامیه حقوق بشر باشد 4) تغییر باید به روش مسالمت آمیز باشد ، البته من با هیچکدام از این توافقها مخالفتی ندارم اما این تنها حرفهایی است که نیروهای اپوزوسیون سالهاست روی آن مانور می دهند و هیچگاه جزئیات این خواسته ها و جزئیات نحوه دستیابی به آنها را مشخص نکردند و هیچگاه پا را فراتر از این مضامین نگذاشتند بهرحال باید بدانیم هر یک از واژه ها می توانند از کران تا کران تعریف و تفسیر شود و همان بلایی را به سرمان بیاورند که در سالهای 57 به سرمان آوردند ، به عقیده من حزب و گروه سیاسی باید به کلیه جزئیات و نکات مبهم یک حرکت سیاسی پاسخ گوید ، کلی گوئی ، ابهام کاری و حرکت در سایه و تاریکی هیچ پتانسیلی از مردم را وادار به حرکت نخواهد کرد ، بیراهه نگفتیم اگر مردم با وضع موجود متصور شوند که پشت این ادعاهها و خواسته های اپوزوسیون هیچ برنامه و هیچ راهکار خردمندانه ای وجود ندارد که البته متاسفانه هم چندان وجود ندارد .

 

حال سوال این است که چه باید کرد ؟ پاسخ خلاصه این است که نیروهای اپوزوسیون باید به دو سوال عمده پاسخ گویند . یک : بعد از جمهوری اسلامی خواستار استقرار چه نوع حکومتی و با چه ویژگیهایی هستند . دو : چه مکارنیزم و چه مسیری را برای جایگزینی حکومت آینده به جای حکومت فعلی تعریف یا پیشنهاد می کنند . در پاسخ به سوال اول بهترین جواب و بهترین پیشنهاد این است که احزاب و گروهها منظور از حکومت ایده ال خود را در قالب یک قانون اساسی برای حکومت آینده ایران بیان کنند و با ترسیم جزئیات مورد نظر در این قانون اساسی و نحوه توجیحات و تفسیرهای خود آب پاکی را روی دست مردم ایران ریخته و آنها را از تشکیک و تردید نسبت به سوء استفاده های احتمالی آینده در بیاورند و نهایتا آنها را ترغیب به یک حرکت ملی کنند و پاسخ به سوال دوم در یک کلام اتحاد است و تشکیل یک شورای رهبری و توافق برای پیمودن یک مسیر مشترک برای گذار به یک حکومت مردمی و دمکراتیک .

 

4 _ نبود نیروهای حرفه ای و متخصص : کار سیاسی یک کار حرفه ای و تخصصی است ، نمی توان به کار سیاسی به عنوان یک کار دسته دوم یا یک کار دسته چندم نگاه کرد ، متاسفانه اکثر نیروهای اپوزوسیون ایران یا در وقت اضافه خود مشغول به کار سیاسی هستند که در اینصورت اساسا وقت کافی برای پرداختن به موضوعات سیاسی ندارند یا اساسا به کارهای سیاسی به عنوان یک حرفه و تخصص نگاه نمی کنند که در اینصورت تعدای از آنها تنها از روی تفنن و بیکاری به کار سیاسی مشغول هستند  ، در چنین حالتی اکثر نیروهای اپوزوسیون یا از مسائل روز سیاسی بی خبر هستند و یا خود را متعهد به پیشبرد حرکتهای سیاسی نمی دانند ، شاید به همین دلیل باشد که مواضع آنان بسیار کلی و سطحی نگرانه و گهگاهی بسیار غیر متعهدانه باشد  ، به عقیده من مفهومی ندارد یک فعال سیاسی روزی کمتر از ده ساعت فعالیت سیاسی تخصصی داشته باشد ، بهرحال یک فعال سیاسی می باید حداقل روزی چهار ساعت مطالعه داشته و از کلیه خبرها و مقالات روز مطلع گردد و ساعتهای دیگری را اختصاص به تبادل نظر با دوستان و احزاب دیگر نماید و از برنامه ریزی و سازماندهی نیز قافل نگردد . متاسفانه در نبود کادر حرفه ای و تخصصی گاها فعالیت احزاب و گروهها برای مدتها متوقف می شود و این کار باعث توقف یا عقبگرد آنها می گردد ، به عقیده من فرهنگ سیاسی ما مردم ایران باید بپذیرد که بهرحال کار سیاسی یک کار و پیشه حرفه ای و تخصصی است و کسی که کار سیاسی می کند احتیاج به حقوق و تامین مالی و زندگی دارد ، باید بپذیریم بجای اینکه هر کدام از ما بخواهیم تک تک وارد گود شویم و در وقت اضافه خود یا از روی تفنن و بیکاری بر تحولات سیاسی تاثیر گذار باشیم می توانیم از افراد خردمند و کارکشته حمایت کنیم تا آنها بجای ما تاثیر گذار باشند ، به عبارتی دیگر باید بپذیریم بجای اینکه هر یک از ما فرمانروایان بی کفایت دنیای سیاست باشیم می توانیم سربازانی کارکشته برای دنیای سیاست باشیم . به این ترتیب تامین مالی افراد توانمند سیاسی و به تبع آن انتظار ارائه یک کار تخصصی و حرفه ای از آنها و ارائه یک کار تخصصی و حرفه ای از طرف نیروهای سیاسی می تواند حلقه های گم شده نبود یک کادر حرفه ای و تخصصی در نیروهای اپوزوسیون ایران باشد . ( ادامه دارد )

 

به امید ایرانی آزاد و مدرن

کاوه شیرزاد سخنگوی حزب دمکرات ایران

kavehshirzad@yahoo.com

 

 

نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 04:08 ق.ظ موضوع مطلب : ده نقد بر اپوزوسیون ایران ,

ویرایش شده در جمعه 26 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 14 مرداد 1386

چهارشنبه ۱۸ آبان ۸۴

گفتگوی کاوه شیرزاد دانشجوی عمران و سخنگوی حزب دمکرات ایران با رادیو روژهه لات در ارتباط با مسائل روز ایران

برای شنیدن این گفتگو اینجا را كلیك كنید

 

با تشکر از اینکه دعوت ما رو پذیرفتید :

با توجه به سخنان اخیر محمود احمدی نژاد در رابطه با اسرائیل که موجب برانگیختن واکنشهای بین المللی شد ، میخواستیم نقطه نظرات شما رو پیرامون چرایی های طرح این سخنان در این شرایط که موضوع پروژه هسته ای جمهوری اسلامی در کانون توجهات جهانی قرار داره جویا بشیم؟

کاوه شیرزاد : به عقیده من پشت این سخنان آقای احمدی نژاد هیچ بینش خواستی و هیچ تاكتیك خواستی وجود نداره ‏نباید تصور كنیم این صحبتهای آقای احمدی نژاد  یك كار حساب شده و سازماندهی شده هست ، واقعیت این هست كه ایشون كه یك فرد كاملا غیر سیاسی و غیر متخصص هستند و اساسا در محیطهایی پرورش یافتند كه چنین ادبیاتی یك كار كاملا معمولی و چنین سری سری صحبت كردن ها و چنین لاف زدنها و چنین رجز خونی ها  یك كار كاملا روزمره به شمار می آید ، با توجه به این قضیه ایشون طبق آموخته های خودشون مدیریتهای كوچه بازاری و چاله میدونی رودر سیاست هایشون اعمال می كنند و در دنیای دون كیشوتی خودشون با سپاه خیالی به جنگ با دشمنان اسلام می روند ‏، متاسفانه اولین قربانی چنین ندام كاریهایی در وحله اول مردم ایران و در وحله دوم امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور است که به خطر می افتد . یك مثل جالبی که در این ارتباط به ذهنم می رسد این هست كه می گوید : خواجه رفت بر لب جوی تا كه سطلی اب برد كه ناگه آب بیامد و خواجه با خود ببرد ، در واقع احمدی نژاد آورده شده بود تا مخالفین رو سركوب كنه و نظام رو تثبیت كنه ، اما امروز درست كاری رو انجام می ده که نه تنها خودش رو بلکه کل نظام رو نابود می کنه .

به اعتقاد شما ابراز چنین مواضعی میتونه چه ارتباطی از لحاظ داخلی ، بین وعده های پیش از انتخاب احمدی نژاد و عملکرد حدوداً سه ماهه دولت وی در ماههای اخیر داشته باشه ؟

کاوه شیرزاد : به عقیده من مدیریت آقای احمدی نژاد تا به امروزیك مدیریت عوام گرایانه و سطحی نگرانه بوده كه بر اساس آزمون و خطا بنا شده ‏، متاسفانه ایشون مانند طفلی كه هنوز راه رفتن نیاموخته در حال آموزش مراحل ابتدایی پست ریاست جمهوری هستند ، شاید كمی مضحك به نظر بیاد ولی ایشون به زودی خواهد فهمید كه چه چیزهایی در دنیای سیاسی جیز هست و نباید به اونها دست بزنند ‏، به عقیده من ایشون در این مدت به خوبی فهمیدند كه تنها در اون دنیای كودكانه و در اون دنیای دون كیشوتی بود كه مسائل با شعار دهی ‏، فرافكنی و رجز خونی ها ‏، خوش باوریها و جوسازیهای كاذب حل می شد و این دنیای واقعی تفاوت بسیار زیادی با اون دنیا خیالی داره ‏ ، از این رو مكانیسم روانی ایشون و البته هم مسلكان ایشون برای بی كفایتیها و شكستهایی كه تا به امروز داشتند یا در آینده برای خودشون پیش بینی می كنند شروع به جنجال آفرینی و فرافكنی و دشمن یابی می کنند تا پشت این مسائل  اولا بی كفایتهایی خودشون رو مخفی كنند و ثانیا با تعریف یك دشمن كاذب و به خطر اندازی امنیت و حاكمیت ملی در یک حرکت غیر شرافتمندانه مردم رو در یك صف واحد و با یك دشمن واحد متحد کرده و نهایتا به دنبال خودشون بکشند .

 در شرایطی که به اعتراف آمارهای رسمی و دولتی فقر ، اعتیاد ، بیکاری ، فحشا ، کودکان خیابانی و صدها مشکل ریز و درشت دیگر از مشخصه­های بارز جامعه ایران است ، آن ضرورت سیاسی که ایجاب کرده است ، جمهوری اسلامی اتم را از نان شب برای مردم ضروری تر بدونه چیه و به نظر شما چه ارتباطی آنگونه که جمهوری اسلامی میگه میان منافع دولتی و منافع عمومی میتونه وجود داشته باشد؟

کاوه شیرزاد : امروز در كشور حداقل سالانه 5 میلیارد دلار بنزین از كشورهای دیگر وارد می شه ‏، در پارس جنوبی و دریای خزر منابع عظیم گاز و نفت مشترك میان كشورهای همسایه به خاطر اینكه سرمایه گذاریهای لازم توسط جمهوری اسلامی انجام نشده در حال استخراج یك طرفه كشورهای همسایه هست و به اینصورت ایران از برداشت و بهربرداری این همه ثروت محروم شده ‏، از طرف دیگر در كشور سالانه به خاطر عدم كنترل گازهای خروجی از چاهها میلیاردها دلار از گاز ایران بی هیچ سودی در حال سوختن هست ‏، در واقع می خوام اینرو بگم كه بجای اینكه بخواهیم نیروگاه اتمی با این همه هزینه مالی و سیاسی تاسیس کنیم باید پالایشگاه بزنیم تا بنزین وارد نكنیم باید سرمایه گذاری كنیم تا كشورهای دیگر از منابع نفتی ما یك طرفه برداشت نكنند یا کاری کنیم که گازهای ما بی هیچ استفاده ای نسوزه ، اولویت سرمایه گذاری در اینجاها است بگذاردید به این نكته هم اشاره كنم كه كارشناسان رسمی هزینه 1000 مگا بایت تولید برق رو با نیروگاههای گاز سوز 100 میلیون دلار برآورد كردند و هزینه های تولید 1000 مگا بایت برق رو توسط نیروگاههای اتمی 400 میلیون برآورد كردند كه در اینصورت از لحاظ صرفه اقتصادی داشتن نیروگاهها اتمی اصلا به صرفه نیست ‏، وانگهی شهروندانی كه متصور می شوند به خاطراینكه كشورهای دیگر بمب اتم دارند ما هم باید داشته باشیم باید بدونند كه بمب اتم می تونه در یك عان یك كشور و یك شهر رو بسوزونه ‏و تنها دیدن اون اجساد سوخته شده و تكه تكه هست كه می تونه این شهروندان رو به قدرت مخرب بمب اتم متوجه كنه ‏، دوستانی كه متصور هستند بمب اتم برای ما یك نیاز امنیتی هست باید بدونند كه در صورت استفاده حكومت اسلامی از بمب اتم ‏به هرترتیبی كه ممكن است بوجود بیاید ، همه مردم ایران در خطر یك اقدام تلافی جویانه قرار خواهند گرفت ‏و این همه ما هستیم که بازنده این بازی هستیم ، بنابراین علاوه بر حوزه اقتصاد در حوزه امنیت نیز این بمب بدرد ما نخواهد خورد ، در حوزه های دیگر باید بپذیریم كه باید به قوانین بین المللی احترام بگذاریم و بدونیم كه با روندی كه جمهوری اسلامی برای ساخت نیروگاهها پیش گرفته و با ادعاهای كذایی كه جمهوری اسلامی در دشمنی با اسرائیل و آمریكا داره دولتهای غربی حق دارند كه نگران باشند و برای برنامه های هسته ای ما حساس باشند و گرنه كشورهایی مانند هند و برزیل برای ساخت این نیروگاهها حتی از سیاستهای تشویقی نیز استفاده می كنند . با این همه حساب داشتن نیروگاههای اتمی یا بمب اتمی برای ما ضرورتی ندارد و این تنها منافع حاکمین و سلاطین مستبد است که چنین خواستی دارند و منافع ملی ما مردم ایران از این ادعاهها جداست .

گذشته از موارد فوق نظر کلی شما پیرامون صف آرایی های سیاسی درون حاکمیت چیه و اگر بخواید یک تصویر کلی از فضای موجود ، گرایشهای مختلف و اختلاف نظرهای موجود در درون این سیستم حکومتی ارایه کنید ، به اختصار اون رو چطور به تصویر میکشید؟

کاوه شیرزاد : به عقیده من توزیع قدرت در جمهوری اسلامی ایران به عهده گروهای ماقیایی مختلفی است که همه آنها با هم منافع مشترک دارند و در کتار هم بصورت مسالمت آمیز و گهگاهیی هم بصورت خصمانه زندگی می کنند و این اساس توزیع قدرت در جمهوری اسلامی است اما اگر بخواهیم یک تقسیم بندی بعد از آمدن اجمدی نژاد به پست ریاست جمهوری داشته باشیم باید بگویم گه در بین نیروهای سیاسی درون ایران شکافهای عمیقی بوجود آمده از جمله در جناح راست شاید بتوان گفت که مافیای قدرت شامل بیت رهبری ، مصباخ یزدی ، موتلفه اسلامی و ابادگران  ، انصار و گروههای افراطی هست اختلافتات زیادی افتاده و یک آرایش جدید از تندرویان این گروها  یعنی مصباح و گروهای شبه نظامی و نظامی و قسمتهایی از آبادگران در یک طرف قرار گرفته اند و در طرف دیگر شاهد انسجام خاصی نیستسم البته بصورت پراکنده اینها ائتلافهایی رو تشکیل دادند و یکسری مناقع هم کاسه ای رو بوجود اوردند . در قشرهای میانه قدرت ، جناح کارگزاران شاهد ائتلاف آنها بصورت همزمان با گروههای از جناح راست و چپ هستیم . به نظر می رسه این قشر میانه به شدت در حال امتیاز گیری از رقبای اصلی خود است از جمله حق نظارت بر سه قوا که به مجمع تشخیص مصلحت واگذار شد . در طرف جناح چپ اصلاح طلبان شاهد از بین رفتن این جناح هستیم که البته از سالها قبل از احمدی نژاد روند سقوط این جناح آغاز شده بود و تا به امروز هم ادامه داره و زمزه هایی به گوش میرسه که حزب مشارکت در حال از هم پاشیدن و انحلال است . من تصورم این است که جناح چپ به شدت در حال هضم شدن هست و عناصری از ان در حال رادیکال شدن و عناصری دیگری جذب نیروهای راست حکومتی شدند اما در کل میشه گفت در میان جناحهای درون حکومت یک آرایش سیاسی قطبی و متخاصم در حال شکل گیری هست که شرایط مناسب رو خصوصا برای اپوزوسیون خارج از کشور فراهم می کنه و باعث نزدیکی و اتحاد اونها به یکدیگر می شود از جمله اون اختلافاتی که در زمان آقای خاتمی وجود داشت و باعث تشکیک اپوزوسیون به عملکردهای ایشون و باعث چند دستگی اپوزوسیون شده بود از بین رفته و شرایط برای یک اتحاد بهتر حاکم شده امیدوارم که بهرحال نیروهای اپوزوسیون از این فرصت به خوبی استفاده کنند و کمال استفاده رو ببرند  .

 پیشنهاد شما بعنوان یکی از فعالین سیاسی برای شکل بخشیدن به یک اتحاد عمل مابین اپوزیسیون دمکرات چیه و فوائد چنین اتحادی رو در صورت ایجاد شدن چطور ارزیابی میکنید؟

کاوه شیرزاد : هر چند این سوال خیلی کلی هست اما به اختصار می توان گفت اتحاد نیروهای اپوزوسیون حاصل نخواهد شد مگر هر یك از ما گروههای سیاسی از یك انعطاف و ملایمت کافی برخودار باشیم و سخت گیری و مانع تراشی برای ایجاد یك اتحاد نكنیم باید بیاموزیم كه بهم اعتماد كنیم و باید بیاموزیم كه از این اعتماد سوء استفاده نكنیم ‏، صادق باشیم ‏، منافع ملی رو در نظر بگیریم ‏ ، به فكر به غنیمت بردن نظام سیاسی آینده ایران نباشیم ، سهم خواهی نكنیم ‏ ، شفاف باشیم تا شرایط برای یك اتحاد حداقل بوجود بیاد و لازم هست در شرایط كنونی به سرعت نیروهای جایگزین جمهوری اسلامی رو تدارك ببینیم تا در زمان مقتضی دچار بی برنامگی و هرج و مرج طلبی نشیم و بتونیم با كمترین هزینه یك نظام دمكراتیك مردمی رو جایگزین جمهوری اسلامی كنیم .

با سپاس فراوان

نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 04:08 ق.ظ موضوع مطلب : مبارزات و نافرمانیهای مدنی ,

ویرایش شده در جمعه 26 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 14 مرداد 1386
--
نوشته شده توسط کاوه شیرزاد ساعت 04:08 ق.ظ موضوع مطلب : مبارزات و نافرمانیهای مدنی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari